مقالات
مراسم حج فرقه(یزیدیه) "شيطان پرستان"
اول از همه بايد به دو نكته حساس اشاره كنم.
۱﴾ نام شيطان پرستى پس از اسلام به پيروان اين مسلك داده شده است. اهل اين فرقه به شدت از اين نام بيزارند و آنرا توهين به خود و به فرشته مقرب خدا "ملك طاووس" میدانند كه در اسلام به صفت شيطان متصف شده است
۲﴾ آنچه به اختصار برايتان مینويسم نه نتيجه يك تحقيق علمى در مورد اين فرقه كه تنها مشاهدات اتفاقى من از مراسم خاص ساليانه پيروان آنست و اطلاعاتم در اين زمينه بشدت محدود است هرچند هنوز هم در صددم فرصتى فراهم شود تا دست به تحقيقى در خور در اين زمينه بزنم.
من همانطور كه قبلا اشاره كردهام تابستان سال ۲۰۰۲ از طرف تلويزيون هلند براى تدريس فيلم به دانشجويان كرد شاغل در تلويزيون كردستان عراق (ktv) به كردستان عراق سفر كردم و كلاسهايم را در "هتل ژيان" در شهر "دهوك"، بزرگترين شهر مرزى كردستان عراق با سوريه، تشكيل دادم. دانشجويانم كه از شهرهاى مختلف كردستان آمده بودند مثل من و ساير همكارانم در تمام طول كورس در همين هتل اقامت داشتند. اواخر ماه جولاى بود كه يكشب در رستوران هتل با يك مرد روحانى خوش لباس كه چشمانى نافذ و سلوكى سنگين داشت آشنا شدم. توجهم از آنجا به او جلب شد كه ديدم در ميان حرف زدن با همراهش از گيلاسى كوچك نرم نرمك عرق مینوشد! كاك خليل، يكى از مسئولان تلويزيون كردستان كه مامور رتق و فتق امور دانشجويان بود گفت كه او رهبر شيطان پرستان است. به نظرم مذهب جالبى آمد! از كاك خليل خواهش كردم مرا با ايشان آشنا كند و از يكى از دانشجويانم كه حاضر بود خواستم تا دوربينم را راه بياندازد و از اين ملاقات فيلم بگيرد.
نيمساعتى بيشتر وقت ايشان را نگرفتم. در همين وقت كم اما چند گيلاس به احترام هم بالا انداختيم و ايشان با سعه صدر بیدانشى مرا در مورد "دين يزيدى به ديده اغماض نگريست. بويژه آنجا كه خواستم حرفى زده باشم و گفتم كه میدانم كه آنها شاخهاى از زرتشتيان هستند و پاسخ شنيدم كه هرگز. دين يزيدى هزاران سال به دين زرتشت قدمت دارد. با اينهمه وقتى گفتم خيال مىكنم عنوان "يزيدى" معرب و كردى شدهى "ايزدى" باشد آنگونه نه نشنيدم كه پيشتر. حاصل برخورد آنشب اين بود كه فهميدم مراسم حج يزيديان دو روز ديگر در "پرستشگاه لالش" به رسم هر ساله برگزار خواهد شد. اجازه حضور و حتى فيلمبردارى از مراسم را هم بعنوان مهمان رسمى همانشب از ايشان گرفتم و كاك خليل قول داد مرا با جيپ تلويزيون كردستان به لالش ببرد.
لالش روستائى است در مركز كردستان عراق كه از شهر دهوك نزديك به سه ساعت با ماشين فاصله دارد. اين روستا مرا به ياد ميگون خودمان میانداخت با همان كوچههاى خاكى و فراز و نشيب بسيارش. پرستشگاه لالش كه به آتشكدهاى بزرگ میماند در مركز اين روستا بر فراز تپهاى بنا شده كه ظاهرا بايد خيلى قديمى باشد. وقتى به لالش رسيديم روستا مملو از جمعيت بود. میگفتند در طول اين سه روز چندين هزار نفر به زيارت خواهند آمد، نه تنها از كردستان عراق كه از سوريه و ايران نيز هم ﴿ظاهرا تعداد بسيارى از پيروان اين دين در استانهاى كردستان و كرمانشاهان ايران زندگى میكنند﴾. جوانترها، دختر و پسر، با پاى برهنه ﴿مطابق با مراسم﴾ در كوچهها شادمانه قدم میزدند و برخى از آنها روى بام بلند خانهاى به آهنگ كردى دست در دست هم انداخته بودند و میرقصيدند. زنها به پخت و پز در ديگهاى مسى بزرگ بر اجاقهاى سنگى مشغول بودند و فضا دقيقا فضاى سيزده بدر خودمان بود
پرستشگاه لالش از سه قسمت تشكيل میشود: شبستان، محوطه حياط و صحن دوزخ جائيكه مراسم حج در آن برگزار میشود. وقتى من به شبستان میرسم نزديك به صد نفر مرد، اكثرا در لباس كردى و بعضا با سر و وضع شيك، دور سالن بزرگ نشستهاند و دو بدو و چند به چند دارند با هم اختلاط میكنند. مردى از قهوهجوشى دسته بلند در استكانهائى به كوچكى انگشتانه قهوهاى به تيرگى قير و به تلخى زقوم میريزد ﴿زقوم: گويند درختى است در جهنم داراى ميوهاى بسيار تلخ كه دوزخيان از آن خورند - فرهنگ معين﴾ و دور میگرداند. مردى با چپى عگال به سر مامور میشود ما را در مراسم حج همراهى كند. كفش و جورابم را در حياط در میآورم و به دنبال مرد به طرف دوزخ راه میافتم
در حاليكه يكى از دانشجويانم با دوربين روشن دنبالمان میكند. سر در عمارت مربوطه مثل سر در همه مساجد و كليساها پر از نقش و نگار است. اما آنچه جلب توجه مرا میكند نام "طاووس ملك" است كه به صورت سنگ برجسته بر ديوار نقش بسته است.
بگذاريد همينجا آنچه از ريشه اين تفكر میدانم را بياورم. "يزيديان" هم مثل بسيارى از پيروان اديان باستانى اعتقاد دارند كه "جهان و هرچه در او هست" از چهار عنصر اصلى يعنى آب، باد، خاك و آتش تركيب يافته است. خداوند به ادعاى خود، كه در تمام كتابهاى مقدس عنوان شده، انسان را از آب و خاك آفريد در حاليكه به باور خود خداوندى خدا فرشتگان درگاه ابديت همه از جنس آتشند. و آتش به باور آنها بر گل ﴿ممزوج آب و خاك﴾ ارجحيت دارد. از اين رو وقتى خداوند از همه فرشتگان بارگاهش ﴿از جمله ملك مقرب، طاووس﴾ میخواهد كه در مقابل ساخته دست او، آدم، تعظيم كنند، ملك طاووس از اين دستور ايزدى سر میپيچد و از همان زمان سر به شورش میگذارد، شورشى كه تا روز حشر ادامه خواهد داشت و يزيديان آنرا شورشى بر حق میشناسند. و اما دوزخى كه من در پرستشگاه لالش ديدم تنها چند دخمه غار مانند تار و تيره بود با خمرههائى كه كنار هم چيده شده بودند و رويشان رنگ مشكى ريخته بودند تا فضا را مرموزتر و ترسناكتر كنند. درهاى دخمه آنقدر كوتاه بودند كه بايد خميده از آنان میگذشتى و اگر دقت نمیكردى ممكن بود سرت به ديوار ناصاف غار بخورد. با اينهمه حتى بچهها هم از اين دوزخ نمیهراسيدند چه رسد به بزرگسالانى مثل من كه ده برابر اين را در جشن هالووين امريكائيها ديده بودم.
بخش مهم و تعيين كننده اين مراسم، جدا از گره زدن به پارچههائى كه به ستونهائى بسته شدهاند ﴿مثل دخيل بستن﴾ يا طواف كردن دور مقبرهاى كه لابد گور يكى از قديسان يزيدى است، پرتاب دستمال به سنگ برجستهاى است كه از ديواره غار بيرون زده است. اصلىترين مرحله حاجى شدن اين است كه با چشمان بسته از فاصله شش هفت مترى دستمال سياهى را كه به بزرگى چارقد زنان كرد است به طرف اين سنگ پرتاب كنى. اگر در سه بار موفق شوى دستمال را به برجستگى سنگ گير بدهى حجات قبول شده است وگرنه بايد روز ديگر برگردى و دوباره تلاش كنى. من شاهد بودم كه بسيارى از زوار موفق نشدند از اين آزمايش بگذرند. من اما به شهادت فيلمهائى كه از اين مراسم دارم از اين بوته سربلند به در آمدم و به لقب "حاج رضا طاووسى" مفتخر شدم! من كه ره و رسمم هرگز مورد عنايت "خدا" نبوده است اميدوارم مورد قبول "شيطان" واقع شود!
تصاویر از مراسم مذهبی فرقه یزیدیه (شیطان پرستان)

