مقالات

سيما و شمايل پيامبر صلى اللّه عليه و اله

از جمله اوصاف پيامبر صلى اللّه عليه و اله اين بود كه قامتش نه زياد بلند بود و نه كوتاه بلكه چون تنها راه مى رفت ، ميان بالا به نظر مى آمد. با وجود اين ، ممكن نبود يك فرد نسبتا بلند قامت با آن حضرت راه برود مگر اين كه رسول خدا صلى اللّه عليه و اله برازنده تر از او به نظر مى رسيد و چه بسا دو مرد بلند قامت دو طرفش بودند ولى باز هم از آنها برجسته تر مى نمود و چون از او جدا مى شدند، آنها بلند قامت مى نمودند، و آن حضرت ميان بالا، آن حضرت مى فرمود: همه نيكى در بلند بالايى قرار گرفته است .

اما رنگ چهره آن حضرت ، بسيار دلپذير بود، نه گندم گون و نه خيلى سفيد و روشن ، بلكه سفيدى يكدستى بود كه به زردى ، سرخى و رنگهاى ديگر آميخته نبود.(۵۷۲)

عموى پيامبر صلى اللّه عليه و اله ابوطالب او را ستوده ، مى گويد:

(( و ابيض يستسقى الغمام بوجهه ثمال اليتامى عصمة للا رامل )) (۵۷۳)

برخى كه آن حضرت را توصيف كرده اند، رنگ پوست حضرتش را آميخته به سرخى ذكر كرده ، گويند: آنچه از صورت آن بزرگوار آشكار و در معرض ‍ آفتاب و باد بود، به رنگ سرخ آميخته بود، و آنچه از بدن شريفش زير لباس ‍ بود به رنگ روشن خالص و بدون سرخى بود.

قطرات عرق در چهره آن حضرت همانند دانه هاى مرواريد و خوشبوتر از مشك بود.(۵۷۴)

اما موى پيامبر صلى اللّه عليه و اله ، موهاى نيكو صافى داشت ، نه زياد نرم و نه زياد پيچ در پيچ ، (۵۷۵) چنان بود كه وقتى شانه مى كرد، گويى راه هاى شنى است . بعضى گفته اند: موهايش تا شانه ها مى رسيد اما بيشتر روايات بر آنند كه تا نرمه گوشش مى رسيد و گاه موها را چهار رشته مى كرد كه هر گوشش را ميان دو رشته قرار مى داد و گاه موهايش را روى گوشها قرار مى داد، پايين موها مى درخشيد و موهاى سفيد سر و ريشش هفده مو بو و چيزى بر آن افزون نگشت .(۵۷۶)

از همه كس خوش صورت و نورانى تر بود، هيچ وصف كننده اى او را توصيف نمى كرد مگر اين كه به ماه شب چهارده تشبيه مى كرد، (۵۷۷) خشنودى و خشمش به دليل درخشندگى سيمايش در چهره نمودار بود.(۵۷۸) پيامبر صلى اللّه عليه و اله پيشانى گشاده اى داشت . ابروانش ‍ باريك و پرپشت بود، (۵۷۹) ميان دو ابرويش باز و چنان بود كه گويى ، نقره خالص است (۵۸۰) و چشمانش فراخ و سيه فام بود و در چشمانش رنگى آميخته به سرخى بود و مژگان بلندى داشت كه از فزونى نزديك بود به هم بپيوندند، (۵۸۱) استوار بنى (۵۸۲) و گشاده دندان بود، به طورى كه به هنگام خنديدن همچون برق در وقت درخشندگى مى درخشيدند و لبهايش از همه بندگان خدا نيكوتر و انتهاى دهانش از همه لطيف تر بود (۵۸۳) و برآمدگى گونه هايش كوتاه و نرم و هموار بود، نه صورتش دراز و نه گرد كم گوشت ، (۵۸۴) و محاسنش كوتاه و پرپشت بود. محاسن را به حال خود مى گذاشت و شارب را مى گرفت . گردنش از همه بندگان خدا بهتر بود، نه دراز و نه كوتاه ، آنچه از گردن وى در برابر آفتاب و باد پيدا بود، گويى گلابپاش نقره اى است كه مايع نوشيدنى درون آن به رنگ طلا باشد در سفيدى چون نفره و در سرخى چون طلا مى درخشيد.(۵۸۵)

فراخ سينه بود، گوشتهاى پيكر مباركش به روى هم چين نخورده بود بلكه چون آينه صاف و چون ماه سفيد بود، باريكه اى از مو، از گودى گلو تا سر نافش همچون تركه اى كشيده بود كه جز آن در سينه و شكمش موى ديگرى نبود. (۵۸۶) سطح شكمش سه قسمت بود كه شلوار يك قسمت آن را مى پوشاند و دو قسمت ديگر بيرون بود.

شانه هاى سترگ و پر مو داشت ، سر استخوانهاى شانه ها، آرنجها و كفلهايش ‍ درشت بود.(۵۸۷)

پشتش پهن و مابين دو كتفش مهر نبوت بود يعنى پشت شانه راستش ‍ برآمدگى سياه مايل به زردى بود كه اطراف آن را موهايى در پى هم همچون يال اسبان پوشانده بود.(۵۸۸)

بازوها و دو ساق دستش ستبر و مچهايش دراز و دستها باز و اندامش معتدل و انگشتانش چون شاخه هايى نقره فام بود، كف دستش نرمتر از ابريشم و چنان بود كه گويى دست عطر فروش است - چه عطر زده باشد يا نه - خوش بو، بوده است هر كه با او مصافحه مى كرد، تمام آن روز بوى آن را استشمام مى كرده دست بر سر كودكى كه مى كشيد، ميان كودكان بوى خوش از سر وى به مشام مى رسيد. (۵۸۹) اندامهاى پوشيده اش همچون رانها و ساقها، زيبا (۵۹۰) و در چاقى ميانه اندام بود، در آخر زندگى تنومند شد ولى عضلات گونه هايش نظير آغاز زندگى محكم بود، بدون آن كه چاقى به او زيانى رسانده باشد.

اما راه رفتنش ، چنان راه مى رفت كه گويى از سنگى جدا مى شود و در سرازيرى حركت مى كند، بدون شتابزدگى و آرام راه مى رفت ، نه از روى تكبر.(۵۹۱)

پيامبر مى فرمود: ((من از همه كس بيشتر به حضرت آدم شباهت دارم و پدرم ابراهيم از نظر سيما و خلق و خو، بيش از همه مردم به من شباهت داشت .))(۵۹۲)

بارها مى فرمود: ((من در نزد خدا ده نام دارم : من محمّد، احمد و آن ماحى هستم كه خداوند به وسيله من كفر را نابود مى كند و من آن عاقبت هستم كه پس از او كسى نيست و من آن (( حاشرم )) كه بندگان خدا با آمدن من (با يكديگر) محشور مى شوند، و منم پيام آور توبه ، پيام آور اخبار غيبى و آن شخص در پى آمده اى كه تمام مردم در پى او بيايند و منم (( قثم )) (۵۹۳) ابوالبحترى مى گويد: (( قثم )) يعنى كامل و جامع .

پاورقى ها :

۵۷۲- تا اين جا را ابونعيم در (( الدلائل ، )) ص ۲۳۰ نقل كرده است . به (( معانى الاخبار، )) ص ۷۹ و (( عيون اخبار الرضا، )) آخر ج ۱، و (( مكارم الاخلاق ، )) ص ۹ و كافى ج ۱، ص ‍ ۴۴۳ و (( الشمائل )) ترمذى ، ص ۱ و صحيح مسلم ، ج ۷، ص ۸۳ مراجعه كنيد.

۵۷۳- اين مطلب را ابن هشام در (( السيرة النبوية و طبرسى در (( اعلام الورى )) به طور مرسل نقل كرده و كلينى در كافى ، ج ۱، ص ۴۴۹ با سند آورده است : او سفيد رويى است كه به احترام او طلب باران مى كند. او فريادرس يتيمان و پناه بيوه زنان است .

۵۷۴- در صحيح مسلم ، ج ۷، ص ۸۲ اخبارى وجود دارد كه بر مطالب وارده در متن دلالت مى كند.

۵۷۵- اين حديث را در (( الشمائل ، )) ص ۱ نقل كرده است . اين مطلب در حديث مكرر آمده است .

۵۷۶- به اين عبارت در مصادر موجود دست نيافتم ، آرى ابونعيم در (( الدلائل )) ص ۲۳۱ و مسلم در صحيح خود، در باب پيرى پيامبر صلى اللّه عليه و اله ، ج ۷، ص ۸۴ اخبارى را به اين مضمون نقل كرده اند.

۵۷۷- در حديث هند بن ابى هاله و على بن ابى طالب عليه السلام كه آخر همين باب ، ص ۱۵۸ خواهد آمد، چنين است .

۵۷۸- به كتاب كافى ، ج ۱، ص ۴۴۹، (( معانى الاخبار، )) ص ۸۰، (( عيون الاخبار )) ، آخر ج ۱، (( الشمائل ترمذى ، )) ص ۲، (( دلائل النبوه ابونعيم ، )) ج ۳، ص ۲۲۸ و (( طبقات ابن سعد، )) ج ۱، بخش ۱، ص ۵۴ و ۱۵۶ و بخش ۲، ص ۱۲۱ و ۱۳۱ مراجعه كنيد.

۵۷۹- اين حديث را صدوق در (( المعانى )) و ترمذى در (( الشمائل )) از حديث حسين بن على عليه السلام از هند بن ابى هاله نقل كرده اند، در كافى ، ج ۱، ص ۴۴۳ عبارت (( (( مقرون الحاجبين )) )) آمده است .

۵۸۰- حاكم در مستدرك ، ج ۳، ص ۹ و زمخشرى در (( ربيع الابرار )) حديث ام معبد (( (( كان ابلج الوجه )) )) آورده اند، در حالى كه اين سخن ام معبد نيست ؛ زيرا كه ام معبد پيامبر صلى اللّه عليه و اله را در حديث خويش به (( قرن )) توصيف كرده است ؛ (( (نهايه ) )) .

۵۸۱- در (( النهاية )) راجع به وصف پيامبر صلى اللّه عليه و اله مى گويد: مژگانش بلند بود.

۵۸۲- در معانى صدوق آمده است : (( (( اقنى العرنين )) )) يعنى وسط بينى اش برجستگى داشت ، بنابراين معنايى كه مؤ لف اين كتاب كرده ، معناى مستقيم نيست بلكه نقل به مضمون است .

۵۸۳- در صحيح مسلم ، ج ۷، ص ۸۴ و معانى صدوق ، ص ۸۰ و (( الدلائل ابونعيم ، )) ج ۳، ص ‍ ۲۲۸ و مكارم ص ۱۰ و كافى ، ج ۱، ص ۴۴۳ در وصف پيامبر صلى اللّه عليه و اله آمده است : (( (( ضليع الفم )) )) يعنى دهان بزرگ و در (( نهايه )) آمده است : از اوصاف آن حضرت ، بزرگ دهان و به قولى فراخ دهان بوده است و عرب دهان بزرگ را مى ستايد و دهان كوچك را مذمت مى كند، شاعر در هجو مردى گويد: (( ان كان كدى و اقدامى لفى جرذ؛ بين العواسج اجنى حوله المصع ؛ )) يعنى : اگر رنج و تلاشم براى مردى باشد كه دهانش مانند دهان موش صحرايى ميان بوته هاى خار كه ميوه آنها را مى چيند، كوچك است !

۵۸۴- اين مطلب را ترمذى در سنن ، ج ۱۳، ص ۱۱۷ آورده است .

۵۸۵- اين حديث پيش از اين كتاب از كتاب (( المعانى )) و كتب ديگر نقل شد و از كافى خواهد آمد.

۵۸۶- در كافى ، ج ۱، ص ۴۴۳ آمده است : باريكه مويى از گودى گلو تا سر نافش كشيده مانند خط ميان صفحه اى از نقره درخشان ، و از گردن تا شانه مانند ابريقى از نقره بود. و در كتاب (( المعانى ، )) ص ۸۰ آمده است : بين گودى گلو و سر نافش با موهايى مرتبط بود.

۵۸۷- اين حديث را احمد در مسند، ج ۱، ص ۹۶ و ۱۱۶ از حديث على بن ابى طالب عليه السلام و مسلم در ج ۷، ص ۸۵ نقل كرده اند.

۵۸۸- اين حديث را بخارى در ج ۱، ص ۵۷ و مسلم در ج ۷، ص ۸۶ و ابن سعد در (( طبقات ، )) ج ۱، بخش ۲، ص ۱۳۱ و احمد در ج ۲، ص ۲۲۶ و ۲۲۷ نقل كرده اند.

۵۸۹- اين حديث را ابونعيم در (( الدلائل ، )) آخر جزء ۱، ص ۲۳۲ نقل كرده است . و دارمى در مقدمه سنن خويش ، ص ۳۱ و ابن سعد در (( الطبقات )) ، ج ۱، ق ۲، ص ۹۹ و ۱۲۳ و احمد در مسند، ج ۳، ص ۱۰۷، ۲۰۰، ۲۲۲، ۲۲۷، ۲۲۸ و طيالسى در مسند خود، ص ۱۵۷ به شماره ۱۲۴۸ و هيتمى در (( مجمع الزوائد، )) ج ۸، ص ۲۸۲ مطلبى به اين مضمون آورده اند.

۵۹۰- در بعضى از نسخه ها بجاى (( (( جميل )) عبل )) يعنى ستبر، آمده است .

۵۹۱- در حديث هند بن ابى هاله آمده است : هرگاه حركت مى كرد از جا كنده مى شد، بى شتاب گام بر مى داشت و به آرامى راه مى رفت به گونه اى كه گويى در سرازيرى حركت مى كند و هرگاه به سمتى رو مى كرد با تمام بدن رو مى آورد. در (( مجمع الزوائد، )) ج ۸، ص ۲۷۲ به نقل از بزاز در مسند خود آورده است : هرگاه راه مى رفت چنان بود ك گويى در سرازيرى راه مى رود.

۵۹۲- اين حديث را ابونعيم آخر كتاب (( الدلائل )) نقل كرده است و ابويعلى و ابن عساكر از ام هانى در خبر طولانى آورده اند: (( اما ابراهيم ، به خدا سوگند كه من از همه مردم در خلق و خو شباهت بيشترى به او دارم .)) به (( درالمنثور، )) ج ۴، ص ۱۸۸ مراجعه كنيد.

۵۹۳- به (( مجمع الزوائد، )) ج ۸، ص ۲۸۴ و صحيح مسلم ، ج ۷، ص ۸۹ و بخارى ، ج ۶، ص ‍ ۱۸۸ مراجعه كنيد.

ارسال نظرات
.:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.