مقالات
نامه تاريخي سيد جمال به ميرزاي شيرازي
سيد جمال الدين اسد ابادي از روحانيون روشنفكر معاصر مي باشد. ايشان در سن 16سالگي حكم اجتهاد خود را از شيخ انصاري دريافت نمود واز ان پس عمر خود را در بلاد مختلف جهان گذراند. افرادي همانند ملكه ويكتوريا،تزار روسيه وپروفسور ارنست رنان از ديدار با ايشان اظهار افتخار نموده اند. نامه ذيل نشان دهنده جسارت و عمق ديدگاه سياسي ايشان به مسائل روز و اينده جهان اسلام مي باشد.
...حق را بگویم، من دوست داشتم این نامه را _اگر چه به نامه شخص خاصی عنوان شده است – به همه علما تقدیم کنم، چون علما و دانشمندان در هر نقطه ای طلوع نموده و به هر نحوی که رشد کرده و هر کجا یافت شوند جانی هستند که در پیکر دین محمد صلی الله علیه و آله و سلم دمیده شده است، این نامه در خواست عاجزانه ملت اسلام است که به پیشگاه زمامداران عظیم الشان خود – یعنی همان نفوس پاکیزه¬ای که زمام ملت را در کف گرفته اند- تقدیم می دارد.
پیشوای دین با پرتوی درخشان انوار ائمه! پایه تخت دیانت! زبان گویای شریعت! جناب حاج میرزا حسن شیرازی- خدا قلمرو اسلام را به او محفوظ بدارد و نقشه شوم کفار را به واسطه وجود او به هم زند- خدا نیابت امام زمان را به تو اختصاص داده و از میان طایفه شیعیان تو را برگزیده و زمام ملت را از طریق ریاست دینی و باطنی به دستت داده و حفظ حقوق ملت را به تو واگذارده و بر طرف ساختن شک و شبهه را از دل¬های مردم جزء وظایف تو قرار داده، چون تو وارث پیغمبرانی، سر دسته کارهایی را به دستت سپرده که سعادت این جهان و رستگاری آن جهان بدان وابسته است.
خدا کرسی ریاست تو را در دل ها و خردهای مردم نصب کرده تا به وسیله آن ستون عدل محکم شود راه راست، روشن گردد و در مقابل این بزرگی که به تو ارزانی داشته، حفظ دین و مدافعه از جهان اسلام را نیز در عهده¬ات نهاده است. تا آنجا که به روش پیشینیان به فیض شهادت نائل شوی. ملت اسلام، شهری و بیابانی، دارا و ندار، به این عظمت خدایی اقرار نموده و در مقابل این بزرگی زانو به زمین زده، سرتعظیم خم می کند. ملت اسلام در هر پیش آمدی به تو متوجه شده و در هر مصیبتی چشمش را به تو دوخته، سعادت و خوشبختی، رستگاری و رهایی خود را در دست تو می داند، آرزوهایش به تو بسته است و آرامشش توئی. باین حال اگر برای مدتی اندک ملت را به حال خود گذاشته و به آنها توجه نداشته باشی، افکارشان پریشان می شود و دلهایشان از بیم به لرزه در می¬آید و پایه ایمانشان سست می¬گردد.
چرا؟ چون تودۀ نادان در معتقدات خود جز استقامت و ثبات قدمی که طبقه دانا در عقایدش نشان می دهد دلیلی ندارد، هرگاه نهی از منکر کوتاهی نمایند توده عامی دچار تردید و بدگمانی شده و هر کسی از دین بیرون رفته و به عقاید اولیه خود برمی¬گردد و از راه راست منحرف می شود. پس از این مقدمات متذکر می¬شوم که ملت ایران به همه مشکلات سخت که دامن گیرش گشته، مشکلاتی که به حقوق مسلمانان دست بیاندازند و با این حال تو را ساکت می¬بینند، با مسئولیت بزرگی که در عهده داری، اما بیاری آنها بر نمی خیزی؟ (ملت) از خود بیگانه شده و ... و نمی داند چه کند... در وادی پهناور خیالات گوناگون متحیر مانده چنان دچار یأس و نومیدی شده و چنان راه چاره به رویش بسته است که نزدیک است گمراهی را بر رستگاری ترجیح دهد و از شاهراه سعادت منحرف شده اسیر هوا و هوس گردد.
ایرانیان همگی مات و مبهوت مانده از هم می پرسند چرا حضرت حجه الاسلام در مقابل این حوادث سکوت نموده؟ کدام پیش آمد ایشان را از یاری دین بازداشته، چرا از انجام وظیفه پهلو تهی می¬کنند؟ چه شده که دین و اهل دین را از نظر انداخته و آنها را زیر دست کفار رها نموده تا هر طور که دلخواهشان هست با آنها بازی کنند و به هر چه می خواهند فرمان دهند. برخی مردم سست عقیده دربارۀ شما نیز بدگمان شده، خیال می کنند هر چه به آنها گفته اند دروغ بوده، و دین، افسانه های به هم آمیخته و دام گسترده ایست که مردم دانا به وسیله آن مردم نادان را صید می کنند. چرا؟
چون آنها می بینند و همین است همه مردم در برابر تو تسلیم¬اند، همه فرمان برادارت هستند امر تو در جامعه مسلمانان نافذ است، اگر بخواهی، می توانی با یک کلمه – کلمه ای که از دل مرد حقیقت بیرون آمده و برسینه اهل حقیقت می نشیند – افراد پراکنده را جمع کنی و با متفق ساختن آنها دشمن خدا و دشمن مسلمانان را بترسانی و شر کفار را از سرشان برطرف نمایی، این رنج و مشقتی را که دامنگیرشان شده است از آنها دورکنی، از این زندگانی سخت نجاتشان داده، به زندگی گوارا و دلپذیری نائل سازی، تا دین در نظر اهل دین بزرگ و ارجمند جلوه نموده و اسلام با داشتن چنین پیشوایی در دیده ملت محبوب گشته و مقام شامخی داشته باشد.
حق را باید گفت، تو رئیس فرقه شیعه هستی، تو مثل جان در تن همه مسلمانان دمیده ای، هیچکس جز در پناه تو نمی تواند برای نجات ملت برخیزد و آنها نیز به غیر از تو اطمینان ندارند. اگر برای گرفتن حق قیام کنی، همه به پشتیبانی تو برخاسته، آن گاه افتخار و سر بلندی نصیبشان خواهد شد، ولی اگر بجای خود بنشینی مسلمانان هم متوقف شده و زیردست می شوند، ممکن است وقتی کار به این صورت بماند و مسلمانان رئیس خود را خاموش دیده و ببینند وی آنها را چون گلۀ بدون شبان و حیوان بی سرپرست رها کرده این خاموشی را برای خود عذری پنداردند، به خصوص وقتی که مشاهده می کنند که رئیس مذهب در یک اقدامی که همه مسلمانان آن را واجب دانسته و خطر حتمی در پذیرشش می دانند، سستی می نماید، حفظ دینی که آوازۀ آن تا دورترین نقاط رفته و نام نیکش به گوش همه رسیده – چه کسی برای این کار سزاوارتر از مردی است که خدا در قرن چهاردهم از میان همه او را انتخاب کرده و برهان دین و حجت بر مردان قرار داده.
پیشوای بزرگ! پادشاه ایران سست عنصر و بدسیرت گشته، مشاعرش ضعیف شده، بدرفتاری را پیش گرفته، خودش از اداره کشور و حفظ منافع عمومی عاجز است، لذا زمام کار را بدست مرد پلید بدکردار پستی داده که در مجمع عمومی به پیغمبران بد می گوید، به مردم پرهیزکار تهمت می زند، به سادات بزرگوار توهین می¬نماید، با وعاظ مثل مردم پست رفتار می¬کند، از اروپا برگشته، پرده شرم را پاره کرده و خوی سری را پیش گرفته، بی پرده باده گساری می¬نماید، با کفار دوستی می¬ورزد، با مردم نیکوکار دشمنی می کند، این کارهای خصوصی اوست.
اما آنچه به زیان مسلمانان انجام داده این است که قسمت عمده کشور و درآمد آن را به دشمنان فروخته که به تفصیل عبارت است از: 1- کانالها و راههایی که به کانالها منتهی می¬شود و همچنین خطوطی که از معادن به نقاط مهم کشور متصل است. 2- کاروانسراهایی که در اطراف خطوط شوسه بنا می¬شود (در تمام کشور) به انضمام مزارع و باغستانهایی که در اطراف این راهها واقع است. 3- راه از اهواز تا تهران آنچه از ساختمانها و مسافرخانه¬ها و باغستانها و مزارع در اطراف آن واقع است. 4- تنباکو و آنچه لازمۀ این محصول است (از مراکز کشتزارها، خانه¬هانگاهبانان و متصدیان حمل و نقل و فروشندهها هر کجا واقع شده و هر جا ساخته شود.) 5- جمع آوری انگور به منظور ساختن شراب و هر چه از دکان و کارخانه لازم دارد در تمام کشور. 6- صابون، شمع و شکر و کارخانه¬هایی که لازم آنهاست. 7- بانک (چه می دانی بانک چیست؟) بانک عبارت از این است که زمام ملت را یک جا به دست دشمنان اسلام داده و مسلمانان را بنده آنها نموده و سلطنت و آقایی کفار را بر آنها بپذیرند. آن وقت این خائن احمق برای اینکه ملت را راضی نماید، دلیل پوچی برای کردار زشت خود اقامه کرده و می گوید اینها معاهده موقتی است که مدتش از صد سال تجاوز نخواهد کرد. چه برهانی برای رسوائی خیانتکاران از این بهتر.
نصف دیگر مملکت را هم به عنوان حق السکوت به دولت روسیه داده – اکر ساکت شود – آنها هم عبارت است از: مرداب رشت و راه انزلی تا خراسان و آنچه از خانه¬ها و مسافرخانه¬ها و باغستانها تابع این راه است، ولی دولت روسیه به دماغش خورده و این هدیه را نپذیرفته، او در صدد است اگر این معاهده¬ای که به تسلیم کشور منتهی می شود به هم نخورد. روسیه در واقع خراسان را مستعمرۀ خود کرده و بر آذربایجان و مازندران نیز دست می اندازد. این اولین نتیجه ای است که به ریاست این احمق مترتب می شود.
خلاصه این مرد تبه¬کار، کشور ایران را این طور به مزایده گذاشته و خانه¬های محمد صلی ا... علیه و آله و سلم و ممالک اسلامی را به اجنبی می فروشد. ولی از پست فطرتی و فرومایگی که دارد به قیمتی کم و وجه اندک حاضر به فروش می¬شود،... تو ای پیشوای دین اگر به کمک ملت برنخیزی و آنها را جمع نکنی و کشور را با قدرت خود از چنگ این گناهکار بیرون نیاوری، طولی نخواهد کشید که مملکت اسلامی زیر اقتدار بیگانگان در می آید آن وقت است که هر چه می¬خواهند می کنند و هر حکمی دلشان خواست می دهند. اگر این فرصت از دست برود و این معاهده¬ها در حیات تو صورت بگیرد در صفحه روزگار و صفحات تاریخ نام نیکی نخواهی داشت، تو می دانی علمای ایران هم سینه هایشان تنگ شده و منتظر شنیدن یک کلمه از تو هستند، کلمه ای که سعات و نجاتشان در آن می باشد، چطور جایز است کسی خدا این قدرت را به او داده کشور و ملت را به این حال بگذارد؟
باز به نام یک نفر مطلع به حجه الاسلام می گویم: دولت عثمانی هم از قیام تو خوشحال شده و در مبارزه با این تبه کار به تو کمک خواهد کرد زیرا دولت عثمانی مید اندمداخله فرنگیان در نقاط ایران و نفوذشان در ای کشور به زیان کشور او نیز خواهد بود از طرفی وزراء، فرماندهان ایرانی هم با این نهضت موافق بوده و خوشحال¬اند، زیرا طبعاً آنها نیز از این مقاولاتی که جدیداً بناست صورت بگیرد ناراضی هستند، با نهضت تو فرصتی خواهند یافت که این مقاوله ها را بر هم بزنند. علماء اگر چه از فشار این مرد احمق خائن به شدت انتقاد کرده¬اند ولی طوری نیست که بتوانند در یک آن مقاصد خود را یکی کنند، چون اینها از حیث مایه علمی و ریاست و وجهه بین مردم در یک درجه هستند، حاضر نمی¬شوند بعضی با بعض دیگر پیوسته و با هم هم¬آهنگ شوند، تا یک اتحاد حقیقی و قدرت اجتماعی که بتواند دفع ضرر دشمن را نموده و کشور را حفظ نماید ایجاد گردد. هر کس به محور خودش می چرخد و به تنهایی مبارزه می کنند این تشتت آراء علت اصلی عدم قدرت بر مقاومت و موجب پیشرفت کارهای نامشروع می باشد. ولی تو نظر به توانایی و نفوذ کلمه ای که داری در همه آنها مؤثر خواهی بود، دلهای پراکنده آنها را متحد خواهی کرد، این اختلاف کلمه را از میان بر میداری و به واسطۀ تو قدرتهای اندک، جمع خواهند شد یک کلمۀ تو سبب ایجاد وحدتی می شود که این بلاهای محیط بر کشور را بر طرف سازد و دین اسلام را حفظ نموده و جامعه دینی را نگاه دارد پس همه با تواند و تو نزد خدا ومردم مسؤول خواهی بود. باز می گوئم علماء و پرهیزکاران در نتیجه دفاع منفردی که از دین نمودند از این مرد سرکش سختی هایی کشیدند که در تاریخ نظیر ندارد چون می خواستند بلاد مسلمین را از شر اجانب حفظ کنندهر گونه تحقیر و رسوایی را متحمل شدند.
مسلماً پیشوای مذهب از رفتار زشتی که جاسوسان کفر و یاران مشرکین با دانشمند پرهیزکار واعظ حاجی ملافیض ا... در بندی نمودند مطلع است و قریباً هم از بد رفتاری که نسبت به دانشمند مجتهد و نیکوکار حاجی علی اکبر شیرازی مرتکب شده¬اند، مطلع می شوی، همچنین از کتک حبس و کشتار پیشوایان ملت آگاه خواهی شد که از جملۀ آنها جوان پاکدامن میزامحمد رضای کرمانی است و این مرد خارج از دین (منظور ناصر الدین شاه است) او را در زندان تا پای مرگ برد، و از جمله آنها فاضل ارجمند حاجی سیاحی و میرزا فروعی و میرزا محمد علیخان و فاضل قانونگذار اعتماد السلطنه می باشد. اما فجایعی که این پست فطرت نسبت به خودم مرتکب شده طوری است که جگرهای اهل ایمان را پاره ساخته و دلهایشان را قطعه قطعه می کند و حتی موجب وحشت کفار بت پرست خواهد شد، این مرد پست فطرت موقعی که من با حالت بیماری در حضرت عبد العظیم پناهنده بودم دستور زندانی نمودنم را داد، از حضرت عبدالعظیم تا تهران مرا روی برف (با اهانتی که مافوق آن متصور نیست) حرکت دادند- البته اینها پس از غارت اموالم بود.انا لله و انا الیه راجعون- از تهران هم باز یک دسته از کوچک ابدال¬های دربار، مرا سوار اسبهای راهوار (شدند) من بیمار را در زمستان سخت با این حال تا خانقین حرکت دادند و از... والی درخواست کردند مرا به بصره تبعید نماید، زیرا می دانست اکر مرا در عراق ازاد و به خود بگذارد نزد تو رئیس مذهب خواهم آمد و گزارش او و اوضاع کشور را به تو گفته و بدبختی هایی را که این مرد زندیق برای ملت ایران آماده کرده شرح خواهم داد.
باز از جمله کارهایی که کرد و بر پست فطرتی و دنائت خود افزود، اینکه برای فرو نشاندن هیجان احساسات عمومی، من و هواخواهانم را که فقط از روی غیرت دینی – بقدر توانایی – در مقام دفاع از کشور و حقوق مردم برآمده بودیم به طایفۀ بابی ها نسبت داد. همچنان زبان بریده ابتدا شهرت داد که من ختنه نشده¬ام، وا اسلاما! این توانایی چیست؟ این سستی برای چه؟ چگونه ممکن است دزد بی سر و پا و فرمایه¬ای مسلمین و کشور اسلام را با اندک بهایی بفروشد و به دانشمندان و سادات اعتنایی نکند و به فرزندان مرتضی (ع) بهتان به این بزرگی ببنددد و یکدست قوی نباشد تا برای تسکین خاطر مؤمنین این ریشه گندیده را کنده و انتقام ال پیغمبر را بگیرد. چون از شما دور هستم مفصلاً شکایت نمی کنم، چون مجتهد و عالم بزرگ حاج سید علی اکبر، عازم بصره بوده به من گفت نامه¬ای به رئیس مذهب بنویسیم و این مفاسد را متذکر شوم. من هم گفته او را پذیرفتم و این نامه را می نویسم و می دانم خدا بد ست تو گشایش خواهد داد. والسلام علیکم و رحمه ا... برکاته.
جمال الدین حسینی.

