مقالات

زندگی نامه حضرت معصومه (سلام الله علیها)

دوران کودکی
شش ساله بود که پدر بزرگوارش را مقابل دیدگان اشک آلودش دستگیر و روانۀ زندان بغداد کردند و این آخرین دیدار پدر و دختر بود و پس از آن چهار سال تمام چشم به در دوخت و با صدای هر دَقُّ البابی امیدوار بود یک بار دیگر آغوش گرم پدر را احساس کند. اما دریغ، که حسرت دیدن جسد مُطهر پدرش را هم با خود به قم آورد.
تنها ده بهار از عمر 28 ساله اش گذشته بود که خبر شهادت پدر در زندان تاریک بغداد خاطر او را شدیداً آزرد، و غمهای عالم را بر قلب نازنینش سرازیر کرد و از آن پس طبق سفارش پدر، تحت سرپرستی برادر رئوفی چون امام رضا (ع) قرار گرفت، و آن اقیانوس رأفت و عواطف و مهر و محبت خود را نثار خواهر کرد.
حضرت معصومه(س) در پرتو تربیت و عنایت ویژۀ پدر و برادر به درجه ای از فضل و کمال رسید که، در همان کورکی به سؤالات شیعیان پاسخ می داد، و از این بابت مورد عنایت خاص پدر قرار گرفت. طوری که صاحب کشف اللثالی گوید:
جمعی از شیعیان برای دریافت پاسخ سوالهای خود از محضر حضرت کاظم (ع) وارد مدینه شدند؛ اما آن حضرت در مسافرت بود، چون ناگزیر به مراجعت بودند، پرسش های خود را نوشته و به اهل بیت آن حضرت تحویل دادند تا در سفر بعد جواب آن را دریافت دارند.
هنگام خداحافظی دیدند، حضرت معصومه (س) پاسخها را آماده کرده و به آنها تحویل داد. آنان با شادمانی پاسخها را دریافت و رهسپار دیار خود گردیدند؛ بین راه حضرت کاظم (ع) را ملاقات کرده و ماجرا را به عرض آن حضرت رساندند.
امام کاظم (ع) نوشته را از آنها گرفت، و پس از مطالعه پاسخ سوالها سه مرتبه فرمود:
«فَداهَا اَبُوها» «پدرش به فدایش باد»

فراق برادر
پس از پدر، تنها دلخوشی و مایۀ تسکین آلام کریمه اهلبیت، برادر بزرگوارش امام رضا (ع) بود؛ او در دوران هیجده ساله ای که در پرتو ولایت و امامت حضرت رضا(ع) زندگی کرد درسهای زیادی آموخت و به مرتبه ای از مقام و منزلت رسید، که حضرت رضا(ع) لقب معصومه(مُبّرا از گناه) رابه وی داد، و در شأن آن حضرت فرمود:
«فَانَّ لَکِ عندالله شَأنَاً مِنَ الشَّأنِ» به درستی که برای تو نزد خداوند مقام بس والایی است. به جرأت میتوان گفت بعد از امام حسین (ع) و حضرت زینب (س) علاقۀ هیچ خواهر و برادری، در حد و اندازۀ علاقه حضرت رضا (ع) و فاطمه معصومه (س) نبوده است!
اما دست پلید عباسیان، این بار از آستین مأمون بیرون آمد و بین این دو خواهر و برادر تا پایان عمر جدایی انداخت، و آنان راراهی دیار غربت کرد. مأمون با نیرنگ فراوان و زور و تزویر امام هشتم را از کانون خانواده جدا کرد و آن امام هُمام رابه اجبار ـ اما در ظاهری محترمانه به خراسان جلب نمود تا او را از نزدیک زیر نظر بگیرد.
لحظۀ وداع امام رضا(ع) با خانواده اش در مدینه بی شباهت به لحظۀ وداع امام حسین(ع) و حضرت زینب(س) در کربلا نبود، حضرت رضا (ع) زن و فرزند و خواهران و برادران خود را جمع کرد و از آنها خواست در حضور او گریه کنند ولوله ای در خانۀ موسی بن جعفر (ع) بر پا شده بود در این بین آن کسی که از همه بیشتر بی تابی می¬کرد، خواهر تنی امام هشتم (ع) حضرت معصومه(س) بود کاروان حرکت کرد و لحظه دل صحرا را می شکافت و از مدینه دور می¬شد، و آه جانسوز فراق برادر را نصیب معصومه (س) می¬کرد.

نامه ای از برادر
حدود یک سال از فراق برادر می گذشت و فاطمه معصومه (س) در تب و تاب دیدار او می سوخت دیگر طاقتش طاق و کاسه صبرش لبریز شده بود و از طرفی وعدۀ حق الهی نزدیک بود.
حضرت رضا (ع) نامه ای خطاب به خواهر عزیزش نوشت و آن را توسط یکی از غلامانش به مدینه ارسال فرمود. امام رضا (ع) به غلام خود دستور داد در هیچ منزلی توقف نکند تادر کمترین زمان ممکن آن نامه را به مدینه برساند. آنگاه آدرس امام موسی بن جفعر (ع) را برای او تشریح کرد تا از کسی آدرس نپرسد و مورد سوء ظن واقع نشود غلام خود را به مدینه رسانید و نامه را به حضرت معصومه (ع) تسلیم کرد. بارقۀ امید در دل معصومه (س) جوانه زد این نامه بوی برادرش امام رضا (ع) را می¬داد شاید چندین مرتبه مطالعه کرد بوسید و بر سر و صورت خود کشید و اشک ریخت و خود را جهت دیدار برادر آماده سفر به مرو کرد.

عزیمت به ایران
حضرت معصومه (س) در کجاوه ای مُحجب، میان موکبی متشکل از حدود چهار صد نفر از نزدیکان و غلامان و کنیزان همراه پنج تن از برادران خود ته نامهای: جعفر، فضل، هادي، زيد و قاسم و تعدادي از برادرزادگان خود راهي ايران شدند. كاروان شهر و روستاهاي مسير راه را يكي پس از ديگري پيمود. تا به ساوه رسيد. مردم ساوه آن زمان- بر خلاف امروز، كه از عاشقان و دلباختگان ولايتند- از دشمنان سر سخت خاندان پيامبر (ص) بودند. از اين رو هنگامي كه موكب حضرت معصومه(س) و همراهان به ساوه رسيد، به آنان حمله ور شدند و نبرد سختي بين آنها رخ داد كه در اين حمله ناجوان مردانه، تمامي برادران و برادرزادگان حضرت معصومه(س) به شهادت رسيدند.
هنگامي كه فاطمه معصومه(س) جسدهاي غرقه به خون، و پيكرهاي قطعه قطعه شده حدود 20 تن از عزيزان خود را نقش بر زمين ديد، به شدت محزون شد و در اثر اين مصيبت بزرگ، به شدّت بيمار شد. مردم قم، و در رأس آنها «موسي بن خزرج قمي» هنگامي كه از اين فاجعه دلخراش باخبر شدند، براي استقبال از حضرت معصومه(س) به ساوه رفته، و آن حضرت را با احترام و ادب به قم آوردند.
كجاوه سراسر عفاف حضرت معصومه(س) در روز 23/ ربيع الاول201 ه.ق، در ميان استقبال پر شور مردم قم، در حالي كه موسي بن خزرج قمي، خود شخصاً مهار ناقه حضرت را به دوش مي كشيد، و بزرگان قمي پياده و سواره، گرداگرد كجاوه در حركت بودند، وارد قم شدند و ناقه حامل آن حضرت در محل «ميدان مير» (خيابان عمار ياسر) زانو به زمين زد، و اين افتخار را براي هميشه نسيب قميان كرد. حضرت معصومه (س) به مدت 17 روز، در خانه موسي بن خزرج، رنجور و بيمار به عبادت پرداخت و سرانجام در 10/ربيع الثاني/ 201 ه.ق، پيش از آنكه ديدگانش به جمال بي مثال برادرش منور گردد، در ديار غربت، با غم و اندوه فراوان چشم از جهان فرو بست. خانه موسي بن خزرج هم اكنون مدرسه علميه«سِتيّه» است و محراب عبادت حضرت نيز به «بيت النور» شهرت دارد.
بعضي از مورخين، علت رحلت آن حضرت را، سمّي دانسته اند كه توسط زني در ساوه به وي خورانده شده بود.

.:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.