:: ماهنامه هادی ::

ماهنامه هادی

مسيحي سازي در افغانستان-سيدزكرياراحل


سه دهه بحران در افغانستان، بدون شک زمينه هاي مساعدي را براي باروري گرايش هاي ضد اسلامي به ويژه براي نسل جوان جامعه‎ي ما، که قربانيان اصلي خشونت هاي سي ساله ی گذشته مي باشند، فراهم ساخته است. در اين ميان مأموريت طالبان براي تزريق بدبيني همگانی نسبت به دين، که با دريغ فراوان با موفقيت انجام شد، روند آمادگي افغانستان را براي پذيرش تبليغات ضدديني و در عين حال ديني ـ از نوع مسیحی آن ـ سرعت بيشتر بخشيد.

ترديدي نيست که بحران هاي دروني افغانستان، مديريت بيروني داشته و با سرمايه گذاري هاي حساب شده‎ي قدرت هاي مطرح جهان، به منظور دست يافتن به اهداف سياسي، فرهنگي، نظامي و اقتصادي خودسازماندهي شده و مي شود. چرا که هيچ چيزي به اندازه‎ي بحران در ابعاد گسترده‎ي خود، به تأمين بسترهاي دخالت قدرت ها در يک کشور و تمهيد زمينه هاي بهره برداري آنان از دخالت هاي خود، کمک نمي کند.

افغانستان، کشوري است که هم بحران هاي سي ساله‎ي آن با دست داشتن قدرت هاي سياسي و نظامي جهان به وجود آمده و هم اکنون به خوبي، آماده‎ي پذيرش طرح ها و راهبرد هاي سياسي ـ فرهنگي اين قدرت ها گرديده است. در شرايط حاضر، آنچه به صورت فراگير و گسترده در جامعه‎ي ما جريان دارد، فعاليت هايي است که از سوي سازمان هاي مبلغ آموزه هاي مسيحيت، در پوشش خدمات انسان دوستانه ارائه مي شود. اقداماتي که از سوي اين نهادها براي جذب جوانان افغان به آيين مسيحيت انجام مي شود، اگرچه شکل پوشيده و پيچيده‎ي زيرزميني دارد؛ اما به اندازه اي گسترده است که شناسايي مراکز مسيحي سازي و آشنايي با نحوه‎ي فعاليت آنان در دسترس همگان مي باشد. حتي برنامه هاي برخي از رسانه هاي ديداري فعال در افغانستان، با آن که علي الظاهر به صورت يک برنامه‎ي سرگرم کننده‎ي تلويزيوني عرضه مي شود؛ اما در واقع، در پي القاي ارزش هاي مسيحي در جامعه است. اين، البته با توجه به پوشش پذيري و پيام رساني پنهان و غير مستقيم برنامه هاي تلويزيوني؛ با نگريستن از زاويه‎ي ديد کاملاً رسانه اي قابل درک خواهد بود. عواملي که کمک مي کند تا اين گونه فعاليت ها بدون هيچ نيروي بازدارنده اي به انجام برسد، متناسب با سطح و نوع اين فعاليت ها گوناگون مي نمايد. اما به نظر مي رسد که مهم ترين اصل دخيل در موفقيت چنين تبليغاتي؛ فقر، بيکاري و سرخوردگي جوانان از شرايط سياسي و اجتماعي افغانستان است. به علاوه‎ي آنچه در ابتداي اين مقال بدان اشارت رفت: موفقيت طالبان در انجام مأموريت خود، مبني بر ايجاد بدبيني و نفرت از اسلام در ذهنيت عام نسل جوان افغانستان.

تفسير طالباني از اسلام که با اِعمال عيني آن در ساحت حيات فردي و جمعي مردم نيز همراه بود و همچنان در قلمروهاي زير نفوذ اين گروه به اجرا در مي آيد، موجب شکل گيري اين باور در افکار جمعي جوانان گرديد که اسلام دين خشونت است. القائات شبه روشنفکران رسانه چي کشور نيز در دفاع از ارزش هاي مدرني همچون: حقوق بشر، دموکراسي، حقوق زن، آزادي بيان و عقيده و مقايسه‎ي شرايط زيستي و معيشتي خود با کشورهايي که متعهد به ارزش هاي سياسي و مدني مدرن مي باشند، همگي، در ريشه گرفتن باور رويکرد به مسيحيت و رويگردانی از اسلام در ذهن جوان افغاني، تأثيري شگرف داشته است.

 افزون بر همه‎ي اين موارد، ضعف مراکز و نهاد هاي ديني خصوصي و دولتي در بيداري ديني طيف ها وطبقاتي که زودتر از ديگران در معرض آسيب هاي اعتقادي قرار دارند، موجبات اين رويکرد و رويگردانی را در ميان جوانان افغانستان فراهم آورده است. در واقع، ناآگاهي، سطحي نگري، نا به روزي، تئوري پردازي هاي انتزاعی و غيرکاربردي، بريدگي از واقعيت هاي جاري جامعه و تجريد شدگي مراجع و منابع ديني مردم از متن رويدادها و قرار گرفتن آنان در حاشيه‎ي تحولات پنهان و در عين حال پيشرو فرهنگي ـ سياسي؛ از عواملي است که بدون ترديد اين روند را شتاب مهار ناپذير بيشتر بخشيده است.

.:بازگشت به لیست:...:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.