ماهنامه هادی
نقش نخبگان در تغییرات سیاسی اجتماعی از دیدگاه نهج البلاغه
مقدمه
بدون شک تغییرات و تحولات اجتماعی برای تمامی جوامع امری اجتناب ناپذیر بوده و از لوازم لاینفک هرجامعه به شمار می رود شاید جامعه ای وجود نداشته باشد که دست کم یک بار تغییرات سیاسی اجتماعی یا تحولات زیر بنایی و بنیادی را تجربه نکرده باشد، از این رو تغییرات و دگرگونی در امور اجتماعی سیاسی امری ضروری و بدیهی انگاشته می شود و برای اثبات آن نیازی به دلیل و برهان ندارد، آنچه در تغییرات اجتماعی مهم است نقش عوامل و زمینه های تغییرات است که چه عوامل باعث تغییر شده و چه عواملی مانع تغییرات می شود.
یکی از مباحثی که در جامعه شناسی سیاسی در زمینه تغییرات مطرح است نظریه نخبگان است در این نظریه نقش نخبگان در تغییرات و تحولات اجتماعی سیاسی جوامع مورد تاکید و تحلیل قرار می گیرد و نخبگان جزء عوامل تاثیر گذار و کار گزار تغییرات به شمار می رود. البته برخی در این زمینه راه های افراط و تفریط ر ا پیموده اند و نقش نخبگان خیلی برجسته دانسته و سایر عوامل را نادیده گرفته اند و برخی نیز اساسا سهم و نقشی برای نخبگان قایل نیستند و سایر عوامل را مهم ترو جدی تر دانسته اند.
باتوجه به مباحث فوق و با تأمل در نهجالبلاغه می توان تحليلهاى مبسوطى را در باب تحولات اجتماعى پیدا کرد كه به بررسى عناصر نقشآفرين و تعيينكننده در اين تحولات وتغییرات اشاره دارد. بر اين اساس، نقش رهبران دينى و نيز بزرگان و نخبگانی كه از منزلت ويژهاى در ميان مردم برخوردارند يا افراد ذىنفوذى كه تواناييهاى سياسى، تبليغى يا مديريتى برجستهاى دارند و بر سرنوشت جامعه تأثير مىگذارند، مورد توجه و تحليل قرار گرفته است
نخبگان در نهج البلاغه گروههاى مختلف را شامل مىشود: انبياى الهى، امامان معصوم، نيكان و صالحان و حتى رهبران كفر و نفاق. نقش پيامبر اسلام(ص) در تحول جامعه عرب از ديدگاه امام على(ع) و نقش امام معصوم و صالحان در تداوم حركت اصلاحى پيامبر و عناصر ديگرى كه از ديدگاه نهجالبلاغه در تغييرات اجتماعى ايفاى نقش مىكنند ـ مانند منافقان و رهبران جاه طلب و خودخواه ـ از مباحث مطرح شده در اين نوشتار است.
قبل از ورود به اصل موضوع لازم است واژه های کلیدی این تحقیق را مورد تعریف و تفکیک قرار دهیم.
1) مفهوم شناسی
به دلیل کار بردها و اطلاقات گوناگونی که برخی از مفاهیم و واژه ها در زبان و محاورات روزمره مردم و کارشناسان با تفاوت های زیادی به کار می رود، تعیین و تعریف مفاهیم و یا دست کم مراد نویسنده از استعمال چنین مفاهیمی ضروری و غیرقابل اجتناب به نظر می رسد. از این رو در آغاز این نوشتار سعی شده است برخی از مفاهیم کلیدی این تحقیق، تعریف و حدود آن مشخص گردد.
الف) تحول و تغییر اجتماعی
گی روشه مولف کتاب تغییرات اجتماعی تحول را چنین معنا کرده است: (( مجموعه ای از تغییرات که در طول یک دوره طولانی طی یک یا شاید چند نسل در یک جامعه رخ دهد))
و هم چنین در تعریف تغییر می نویسد (( تغییر اجتماعی عبارت است از پدیده های قابل رؤیت و قابل بررسی در مدت زمانی کوتاه به صورتی که هر شخص معمولی نیز در طول زندگی خود یا در طول دوره کوتاهی از زندگیش می تواند شاهد یک یا چند تغییر باشد))[1]
در تعریف و تفکیک گی روشه این مسئله بخوبی روشن است که تغییرات اجتماعی بازمان محدود و قلمرو اندکی مشخص می شود در حالیکه تحول مدت زمانی بلند و قلمرو وسیع را شامل می شود. تفکیک و تعریف این دو واژه به این دلیل صورت گرفته است که ممکن است برخی نخبگان در تغییرات اجتماعی نقش داشته باشند و برخی نیز در تحولات اجتماعی که این تحولات عمیق تر و ژرفتر است، نقش و سهم داشته باشند.
ب) کار گزاران یا عوامل تغییر
كارگزارانِ تغيير، اشخاص، گروهها و انجمنهايى هستند كه تغيير را وارد مىكنند، از آن استقبال مىكنند يا با آن به مخالفت برمىخيزند.
ويژگى مهم كارگزارانِ تغيير، آن است كه كنشهاى تعيينكننده و سرنوشتساز تاريخى به دست آنان صورت مىگيرد. كنشهاى تاريخى از مبحث تغييرات اجتماعى عبارتاند از: فعاليتهايى كه موجب به حركت درآوردن، تشديد يا كند كردن يا حتى مانع شدن تغييرات سازمان اجتماعى مىشوند[2]
در واقع كارگزارانِ تغيير با كنشهاى تاريخى، تاريخسازى مىكنند و جهت، سرعت و كيفيت تغيير و تحول جامعه را تعيين مىنمايند.
براساس اين تعريف از كارگزارانِ تغيير، گروههاى متعددى تحت اين عنوان قرار مىگيرند كه مهمترين آنها «نخبگان» (elite) هستند.
ج) نخبه و نخبگان:
(( نخبگان اشخاص و گروههائی هستند که که در نتیجه قدرتی که به دست می آورند و تاثیری که بر جا می گذارند، یا بوسیله تصمیماتی که اتخاذ می نمایند و یا بوسیله ایده ها احساسات و یا هیجاناتی که به وجود می آورند، در کنش تاریخی جامعه ای موثر واقع می شوند))[3]
نخبگان كسانى هستند كه به تعبير پارتو: «داراى خصوصياتى استثنايى و منحصر به فرد يا داراى استعداد و قابليتهاى عالى در زمينه كار خود يا در بعضى فعاليتها مىباشند» آنان به دليل نقش، جايگاه و توانايى مخصوصى كه دارند، موقعيت برترى نسبت به متوسط اعضاى جامعه مىيابند و اعضاى ممتاز جامعه محسوب مىگردند. بنابراين در جريان تحولات جامعه، نقش و اثر اين گروه بسيار تعيينكننده است؛ زيرا نه تنها طرح ايدهها و پيشنهادهاى جديد، بلكه ترويج و تبليغ آن نيز با هدايت و حمايت آنان انجام مىشود.
ملاحظه مىشود كه گروه نخبه در فرايند تأثيرگذارى خود، هم به طرح ايده و پيشنهاد و تصميمسازى مىپردازند و هم در تبليغ و ترويج ايدهها نقش ايفا مىكنند و الگوهاى جديد را ساخته و پرداخته مىكنند و هم در مرحله تصميمگيرى و عملىسازى تصميمات و تحقق الگوهاى نو وارد مىشوند. در واقع همه اينها بدون برخوردارى از توانايى و قدرت فوقالعاده ميسر نمىگردد.
نكته مهم ديگرى كه بايد در مورد گروه نخبگان مد نظر داشت، اين است كه «نخبه بودن» لزوما در جهت مثبت نيست، بلكه ممكن است فردى در جرم و جنايت خاصى برجستهتر از ديگران باشد و در ميان جانيان و بزهكاران، سرآمد تلقى گردد.
واژه نخبه در جامعهشناسى شامل چنين افرادى نيز مىشود و بار ارزشى ندارد. اعتقاد بنيادين پارتو اين است كه انسانها، چه از جهت جسمانى و چه از نظر فكرى و اخلاقى، با يكديگر برابر نيستند. در كل جامعه و در هر يك از قشرها و گروههاىِ آن، برخى كسان از ديگران بااستعدادترند... اصطلاح نخبگان در كاربرد پارتو هيچگونه دلالت اخلاقى يا افتخارآميز ندارد. اين اصطلاح تنها بر كسانى اطلاق مىشود كه در هر يك از شاخههاى فعاليت بشرى بالاترين نمره را بهدست آورده باشند.[4]
2) نقش نخبگان از منظر نهج البلاغه
باتوجه به تعریفی که از تغییر، تحول و نخبگان به عمل آمد اینک به سراغ نهج البلاغه می رویم تا با استناد به حكمتهاى آن، به تحليل اين مسأله از منظر امام على(ع) بپردازيم. نخبگانى كه در نهجالبلاغه به عنوان عناصرِ تغيير و تحول جامعه مورد توجه قرار گرفتهاند، گروههاى مختلفى را شامل مىشوند. در برخى خطبهها، امام على(ع) مفصلاً نقش برجسته انبياى الهى خصوصا پيامبر اسلام را در تحول و دگرگونى بنيادى جامعه توضيح داده و در مواردى، اثر و نقش حياتى خود را بهعنوان امام و رهبر جامعه تشريح فرموده و در مواردى ديگر، از نقشآفرينان تحولات جامعه تحت عنوان «اخيار و صلحا» ياد كردهاند. از طرف ديگر، در بخشهايى از نهجالبلاغه، نقش مهم و حساس منافقان و نيز رهبران شياد و فرصتطلبى كه براى جلب منافع خودشان به اغواى عوام الناس مىپردازند و نيز شگردهاى آنان در جامعه توضيح داده شده است. توضيحات نهجالبلاغه در مورد اين گروهها، فقط به معرفى آنان محدود نمىشود، بلكه فرايند تأثيرگذارى آنان نيز تحليل مىگردد
الف) پیامبر اسلام و تغییرات و تحولات اجتماعی
یکی از نخبگان که نه تنها در تغییرات اجتماعی بلکه در تحولات اساسی جامعه عصر جاهلی نقش وسهم بسزایی داشته است خود پیامبر اکرم است، در چند خطبه نهجالبلاغه، نقش پيامبر اسلام در تحول جامعه جاهلى عرب بررسى شده است. در خطبه 198، امام على(ع) ويژگىهاى جامعه جاهلى را به طور مبسوط تشريح كرده و تأثير پيامبر اكرم(ص) را در دگرگونى آن، نمايان ساخته است. طبق بيانات ايشان، قبل از بعثتِ پيامبر، جامعه در حال نابودى و فروپاشى، اعضاى آن دچار سرخوردگى و نااميدى و نظام آن، نابسامان بود:
((اَزِفَ مِنْهَا قِيَادٌ، فِى انْقِطَاعٍ مِنْ مُدَّتِهَا وَاقْتِرَابٍ مِنْ اَشْرَاطِهَا وَ تَصَرُّمٍ مِنْ اَهْلِهَا وَانْفِصَامٍ مِنْ حَلْقَتِهَا وَ انْتِشَارٍ مِنْ سَبَبِهَا وَ عَفَاءٍ مِنْ اَعْلامِهَا وَ تَكَشُّفٍ مِنْ عَوْرَاتِهَا وَ قِصَرٍ مِنْ طُولِهَا))[5]
دنيا آماده نيستى و نابودى، زمانش در شرف پايان، نشانههاى نابودى آن آشكار، موجودات در آستانه مرگ، حلقه زندگىِ آن شكسته و اسباب حيات درهمريخته، پرچمهاى دنيا پوسيده و پردههايش دريده، و عمرها به كوتاهى رسيده بود.
بر اساس اين عبارات، حوزه عمل پيامبر اسلام يك جامعه رو بهزوال است كه از نظر نظام اجتماعى سامان درستى ندارد و مردم از رضايت و رفاه كافى ـ حتى به نسبت زمان ـ برخوردار نيستند. اعضاى اين جامعه مردمى فقير، ناآگاه و ناراضىاند كه نه نسبت به هم اعتماد دارند و نه به آيندۀ خود اميد. بعثت و انقلاب پيامبر، افراد و نيز سامان جامعه را دگرگون مىكند. پيامبر با ابلاغ رسالت الهى و هدايت مردم، جامعه را متحول مىسازد و به كرامت و سربلندى مىرساند. در ادامه همان مطلب آمده است:
((جَعَلَهُ اللُّهُ بَلاَغا لِرِسَالَتِهِ وَ كَرَامَةً لاُمَتِّهِ وَ رَبِيعا لأهْلِ زَمانِهِ))[6]
خداوند پيامبر را ابلاغكننده رسالت، موجب ارجمندى امت و بهارى براى مردم زمانش قرار داد.
در جاى ديگر، امام(ع) بىهنجارى جامعه جاهلى را عامل ركود و فلاكت آن و پيامبر اسلام(ص) را عامل هدايت و راهنمايى مردم معرفى مىكند كه با ارائه خطمشىهاى اجتماعى، موجب بسامانى جامعه و تكامل و رشد مردم مىگردد:
((اَرْسَلَهُ و اَعْلاَمُ الْهُدَى دَارِسَةٌ وَ مَنَاهِجُ الدِّينِ طَامِسَةٌ، فَصَدَعَ بِالْحَقِّ وَ نَصَح لِلْخَلْقِ وَ هَدى إلَى الرُّشْدِ وَ اَمَرَ بِالْقَصْدِ))[7]
خداوند پيامبر اكرم(ص) را در حالى فرستاد كه نشانههاى هدايت از ياد رفته، و راههاى دين ويران شده بود. او حق را آشكار كرد و مردم را نصيحت فرمود و همه را به رستگارى هدايت نمود و به ميانهروى فرمان داد.
چنانكه ملاحظه مىشود، تأثيرگذارى پيامبر اسلام در جامعه جاهلى حجاز از چند طريق عمده است:
1. فرهنگسازى و ارائه الگوهاى دينى كه از آيات بينات الهى گرفته شده است؛
2. رهبرى و هدايت مردم و اجراى احكامى كه موجب رشد و تكامل جامعه مىگردد.
3. تصمیم سازی و تصمیم گیری و به دنبال آن تلاش برای اجرای تصمیمات.
طبيعتا پيامبر اولوالعزم كه صاحب كتاب و شريعت جديد است، راه و روش جديدى به جامعه ارائه مىدهد كه همانا دين الهى است و از اين طريق، سردرگمى و بىهنجارى جارى در جامعه را اصلاح مىنمايد. البته نقش وى به همين مقدار محدود نمىگردد، بلكه اين فرايند با عملى ساختن دستورهاى دينى در عرصه اجرايى تكميل مىشود و در فاصلهاى كمتر از دو دهه، جامعه به صورت بنيادى، يعنى نه تنها در سطوح ظاهرى و رفتارى، بلكه در روابط ساختى نيز متحول مىشود. در واقع رهبرى پيامبر عملاً با تربيت اعضاى جامعه و هدايت آنها از طريق ارائه راهها و روشهاى نو همراه است؛ ولى علاوه بر ارائه نظام تربيتى و دينى جديد، هماهنگسازى نيروها و هدايت آنها در جهتِ واحد، موجب به بار نشستن و ثمر دادن اين فرهنگ و آيين نوبنياد در صحنه اجتماعى است. در نهجالبلاغه، اين نكته و نقش محورى پيامبر اسلام چنين توضيح داده شده است:
((وَ اَهْلُ الاَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ اَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقٌ مُتَشَتِّتَةٌ،... فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلالَةِ وَ اَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ))[8]
در روزگارى (پيامبر را به نبوت برانگيخت) كه مردم روى زمين داراى مذاهب پراكنده، خواستههاى گوناگون و روشهاى متفاوت بودند... پس خداى سبحان مردم را بهوسيله او از گمراهى به رستگارى هدايت كرد و از جهالت رهايى بخشيد.
ب) امام معصوم و تغییرات اجتماعی
نقش امام در جامعه همانا تداوم حركت اصلاحى پيامبر(ص) است. بنابراين اگر به طور كلى هدايت فكرى و عملى جامعه به سمت رشد و كمال را هدف تلاش پيامبر بدانيم، امام نيز همين نقش را ايفا مىكند؛ با اين تفاوت كه امام دين جديدى عرضه نمىكند، بلكه به ترويج و تحكيم مبانى شريعت پيامبر مىپردازد و به اصطلاح، نه مبشر، كه مروج نظام جديد در جامعه است.
از آنجا كه فراز و نشيبهاى جامعه همواره استعداد فروپاشى يك نظام و شكست يك حركت را دارند، حفظ دستاوردها و نتايج يك حركت تاريخى، محتاج قيام و تلاش فداكارانه كسانى است كه از عهده چنين مهمى برمىآيند. امير مؤمنان(ع) در تحليل پذيرش خلافت، نياز جامعه و ضرورت چنين قيامى را دليل آن معرفى مىنمايند((فَخَشِيتُ اِنْ لَمْ أَنْصُرِ الْاِسْلامَ وَ اَهْلَهُ أَنْ أَرَى فِيهِ ثَلْما اَوْهَدْما))[9]
ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را يارى نكنم، رخنهاى در آن بينم يا شاهد نابودى آن باشم.
ملاحظه مىشود كه از منظر امام، حضور يك رهبر آگاه و شايسته در چنين اوضاعى مىتواند سرنوشت جامعه را دگرگون كند و مسير حركت آن را تغيير دهد. به عبارت ديگر، با حضور يك انسان بزرگ و توانا امكان بسيج و هدايت نيروهاى اجتماعى و حفظ دستاوردها و دفع خطرها فراهم مىگردد و جامعه در پرتو حركت او از شناخت و آگاهى لازم براى تداوم حركت اصلاحى بهرهمند خواهد شد:
((فَنَهْضَتُ فِى تِلْكَ الاَحْدَاثِ، حَتَّى زَاحَ الْبَاطِلُ وَ زَهَقَ وَاطمَأَنَّ الدِّينُ وَتَنَهْنَهَ))[10].
پس در ميان آن آشوب و غوغا بهپا خاستم تا باطل از ميان رفت و دين استقرار يافته.
گواه و مويد اين تحليل، همانا تاريخ صدر اسلام است. با مراجعه به وقايع قبل از خلافت امير مؤمنان(ع) ملاحظه مىكنيم كه بسيارى از آموزهها و تعاليم پيامبر اكرم در جامعه كمرنگ شده و به ضعف گراييده بود. اما نهضت جديدى كه با حكومت امام آغاز شد، روحى تازه در كالبد جامعه دميد كه احياى مجدد آن تعاليم و اصول در فرهنگ و تاريخ جامعه اسلامى را درپى داشت.
علاوه بر پیامبر اسلام و امام معصوم، در نهج البلاغه از اشخاص و گروه های دیگر نیز نام برده شده است که در تغییرات و تحولات اجتماعی نقش ایفا می کنند مثل نیکان و صالحان و احرار و پارسایان که وجود آنها برای جامعه اسلامی و پویایی جامعه مفید، ضروری و تاثیرگذار به حساب می آید.[11]
در تغييرات اجتماعى عناصر ديگرى نيز نقش ايفا مىكنند كه از نظر جهتگيرى در مقابلِ موارد قبل قرار مىگيرند. اينان افراد و گروههاى توانمندى هستند كه با بهرهگيرى از شرايط جامعه و سوء استفاده از ناآگاهى عمومى يا خلأهاى موجود، در جهت كسب قدرت و جلب منافع خويش مىكوشند. اينان در حقيقت سرمايههاى مادى و معنوى جامعه را به نفع خويش مصادره مىكنند و با زيركى از داشتههاى عمومى به نفع مصالح خويش بهره مىگيرند.در نهجالبلاغه حداقل مىتوانيم دو نمونه از چنين گروههايى را ملاحظه كنيم كه در ادامه، تحت عنوان «منافقان» و «رهبران جاهطلب و خودخواه» توضيحى مختصر درباره نقش و كاركردهاى آنان ارائه مىدهيم.
الف) منافقان و تغییرات اجتماعی
منافقان كسانى هستند كه اعتقاد قلبى و عملكردشان با هم متفاوت است. اين گروه كه در فرهنگ و تاريخ جامعه اسلامى جايگاهى ويژه دارند، همواره نقشى بسيار حساس ايفا كرده و خطر آنان در مقاطع مختلف از طرف رهبران و بزرگان دينى گوشزد شده است. امام على(ع) كه از ابتداى بعثت پيامبر نسبت به نقش اين گروه آگاهى داشت و در دوران خويش هم از اين ناحيه احساس خطر مىكرد، خطر آنان را متذكر مىشود و در جملهاى كوتاه و زيبا نقش آنان را توضيح مىدهد:
((اُحَذِّرُكُمْ اَهْلَ النِّفَاقِ، فَاِنَّهُمْ الضَّالُونَ اَلْمُضِّلُونَ، وَالزَّالُّون الْمُزِلُّونَ، يَتَلْوّنُونَ اَلْوَانا وَ يَفْتَنُونَ افْتِنَانا))[12]
اى بندگان خدا! شما را از منافقان بر حذر مىدارم؛ زيرا آنها گمراه و گمراهكننده و خطاكار و به خطاكارى تشويقكنندهاند، به رنگهاى مختلف ظاهر مىشوند و از ترفندهاى گوناگون براى فتنهانگيزى بهره مىگيرند.
اينان با بازى در نقشهاى مختلف، در ميان مردم خصوصا افراد مؤثر نفوذ مىكنند و با تحريك آنان در جهت جلب منافع خويش مىكوشند. ظاهر آرام و آراسته آنان مانع از آن مىگردد كه هويت واقعى و پليدشان شناخته شود و درنتيجه، چه بسا نقشههاى آنان كارگر مىافتد و ديگران ناآگاهانه ابزار اجراى خواستههاى آنان مىشوند و جامعه دچار فتنهاى مىگردد كه ضررش براى عموم است و سود و منفعتش فقط به پديدآورندگانش مىرسد؛ كه همان منافقان هستند.
در عبارت ديگرى از نهجالبلاغه، خط مشى منافقان در عرصه سياسى چنين توضيح داده شده است:
((فَتَقَرَّبُوا اِلَى أَئِمَةِ الضَّلالَةِ وَ الدُّعَاةِ اِلَى النَّارِ بِالزُّورِ وَ البُهْتَانِ، فَوَلَّوْهُمْ اَلاَعْمَالَ وَجَعَلُوهُمْ حُكَّاما عَلَى رِقَابِ النَّاسِ، فَاَكَلُوا بِهِمُ الدُّنْيَا))[13]
آنان با دروغ و تهمت به پيشوايان گمراهى و دعوتكنندگان به آتش نزديك شدند، پس به آنان ولايت و حكومت بخشيدند و بر گردن مردم سوار گرديدند و بهوسيله آنها به دنيا رسيدند.
منافقان از دروغ و تهمت و تخريب شخصيت ديگران ابايى ندارند و از اين طريق درصدد جلب منفعت خويش بر مىآيند. حال چنانچه شرايط براى تهمت و افترا آماده و اعتماد متقابل و آگاهى عمومى كم باشد، زمينه براى ايفاى نقش منافقان بسيار مناسب خواهد بود و درنتيجه، به سادگى روابط اجتماعى مخدوش خواهد شد؛ اعتماد عمومى از بين خواهد رفت؛ و كسانى كه آتش فتنه را روشن كردهاند، نهايت بهرهبردارى را از آن خواهند نمود.
ب) رهبران جاه طلب و خودخواه
گروه ديگرى كه از نظر امام على(ع) نقشى ويژه در انحطاط و تنزل جامعه دارند و تحت عنوان «سادات و اكابر» از آنان ياد شده است، رهبران جاهطلبى هستند كه به تعبير امام، با عصبيت و غرورِ خود، اسباب فتنه و اختلاف را در جامعه فراهم مىآورند و براى منافع خويش مردم را به زحمت مىاندازند و جامعه را دچار نابسامانى و آشوب مىكنند. اين گروه، كه از نظر منزلت اجتماعى از پايگاه و نفوذ قابل توجهى برخوردارند، از موقعيت خود سوء استفاده مىكنند و بدون اولويت بخشيدن و يا حتى ملاحظه مصالح جمعى، براى نائل شدن به آرزوهاى سطحى و دنيوى خويش به هركارى دست مىزنند. اينجاست كه امام على(ع) مردم را زنهار مىدهد كه از تبعيت آنان بپرهيزند و با تأمل در مصالح خود، ابزار دست آنان نشوند:
((اَلاَ فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَةِ سَادَاتِكُمْ وَ كُبَرَائِكُمْ الَّذِينَ تَكبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ وَتَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ... فَاِنَّهُمْ قَوَاعِدُ أَسَاسِ الْعَصَبِيَّةِ وَ دَعَائِمُ أَرِكَانِ الْفِتْنَة))[14]
آگاه باشيد! زنهار زنهار از پيروى و فرمانبردارى سران و بزرگانتان؛ آنان كه به اصل و حسب خود مىنازند، و خود را بالاتر از آنچه هستند مىپندارند... آنان شالوده تعصب جاهلى و ستونهاى فتنه هستند.
اين گروه از نخبگان اجتماعى، توانايى و برترى خود را نه در جهت اهداف و مصالح جامعه، بلكه در جهت مخالف بهكار مىگيرند و چون از طرفى، فقط به منفعت خود فكر مىكنند و از طرف ديگر، نسبت به اطرافيان خود از نبوغ يا نفوذ بيشترى برخوردارند، آنان را هم با خود همراه مىسازند. گروه اخير به دليل انفعال و ضعفى كه در شناخت يا تصميمگيرى دارند، ناخواسته وسيله تأمين منافع ديگران مىشوند و منافع واقعى و پايدار خود را فداى خواستهاى ديگران مىكنند.
بخشى از اين نخبگانِ خودخواه و جاهطلب، توانايى و استعداد خود را در زمينه رهبرى فكرىِ ديگران بهكار مىگيرند و موجب گمراهى آنان مىشوند. در نهجالبلاغه از اين گروه به عنوان شمارى از مبغوضترين خلايق نزد خداوند ياد شده و آثار زيانبار آنان در عرصه اجتماعى و فكرى مورد توجه قرار گرفته است:
((فَهُوَ فِتْنَةٌ لِمَنْ اِفْتَتَنَ بِهِ، ضَالٌّ عَنْ هَدْىِ مَنْ كَانَ قَبْلَهُ، مُضِلٌّ لِمَنِ اقْتَدَى بِهِ فِى حَيَاتِهِ وَ بَعْدَ وَفَاتِهِ، حَمّالُ خَطَايَا غَيْرِهِ، رَهْنٌ بِخَطِيئَتِهِ.))[15]
مردم را گمراه كرده، به فتنه انگيزى مىكشاند، راه رستگارى گذشتگان را گم كرده و طرفداران خود و آيندگان را گمراه ساخته است، بار گناه ديگران را بر دوش كشيده و گرفتار زشتىهاى خود نيز مىباشد.
اين گروه با نفوذى كه در اذهان و افكار عمومى دارند، جهتگيرى فكرى و حركات اجتماعى مردم را تحت تأثير قرار مىدهند و در نهايت، نقشى تعيينكننده و مخرب در مسير كلى جامعه ايفا مىكنند.
خاتمه: باتوجه به مباحث فوق براساس آنچه جامعه شناسان و مخصوصا پارتو در تعریف نخبگان گفته است می توان فهرست مفصلی از کسانی که نقش موثری در تغییرات اجتماعی سیاسی دارند از نهج البلاغه تهیه کرد و این نخبگان ممکن است نقشی در جهت اثباتی و یا سلبی ، مثبت یا منفی داشته باشند. و در این تحقیق از پیامبر اسلام و امام معصوم به عنوان نخبگان اصلاحی و از گروه های منافق و رهبران جاه طلب به عنوان نخبگان که مانع حرکت اصلاحی بودند نام برده شد.
پی نوشت ها:
[1] - گی روشه، تغییرات اجتماعی، مترجم، منصور وثوقی، ص 26.
[2] - همان، ص 33.
[3] - همان ص 121.
[4] - لوئس كوزر، زندگى و انديشه بزرگان جامعهشناسى، ترجمه محسن ثلاثى ص523.
[5] - نهجالبلاغه، خطبه 198، ص 416 با ترجمه مرحوم دشتی.
[6] - همان.
[7] همان، خطبه 195، ص408
[8] -. همان، خطبه 1، ص238
[9] - همان. نامه 62، ص 230.
[10] - همان، خطبه 121، ص230
[11] - برای اطلاع بیشتر دراین زمینه رک:www. Bashgah.net.
[12] - خطبه 210، ص432.
[13] همان، خطبه 192، ص60
[14] - خطبه 17، ص284
[15] - خطبه154.
.:بازگشت به لیست:...:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.

