ماهنامه هادی

رابطه قدرت و دانش

مقدمه:
از زمانهای دور و طولانی دو حوزۀ «دانش» و «قدرت» مورد توجه عالمان و دانشمندان بوده و هرکدام بصورت جداگانه و مستقل مورد کنکاش و پژوهش قرار گرفته¬اند و لذا در هر دو حوزه دیدگاهها و نظرات متعدد و مختلف و گاهی متضاد ارائه گردیده است. اما در ارتباط به روابط و شکل تعامل این دو حوزه کمتر سخن گفته شده است ولی به تازگی این بحث در محیط فرهنگی که ما در آن قرار داریم مورد توجه واقع شده و بحث¬های جدیی را در پی داشته است، البته مورد توجه بودن این بحث از این جهت احساس گردیده است که طراحان این بحث در مورد شکل تعامل حوزه قدرت و دانش، جانب قدرت را گرفته و آن را به عنوان زیر بنا واصل معرفی نموده¬اند و دانش را رو بنا و نتیجۀ قدرت، و این درست در مقابل فکر مسلط و غالب در جامعه علمی اسلامی قرار دارد. برای اینکه در تفسیر رایج از اسلام (با توجه به احادیث و روایات و خصوص در ارزش علم و عالم و شرافت علم بنفسه و نه بخاطر چیز دیگر) دانش با این پشتوانه تولید می¬گردد، و با این پیش فرض به دانش نگاه می¬شود که دانش برای کشف حقیقت و رسیدن به حقیقت و کمال است.
حال با نظر داشت مطالبی که گفته شد در این مقاله ابتدا شقوق مختلف رابطه دانش و قدرت بیان خواهد شد و بعد دیدگاه قائلین به تقدیم قدرت بر دانش و نقد آن بصورت فشرده به مقدار وسع صاحب قلم ارائه خواهد شد. در ابتدا لازم است تعریفی از قدرت داشته باشیم.

نقد مفهوم قدرت:
مفهوم لغوی قدرت: در فرهنگ لغات فارسی قدرت در معانیی «توانستن» و «توانایی داشتن» که معنای مصدری است و «توانایی» که اسم مصدر است، بکار برده شده است . وگاهی نیر قدرت، مرادف با کلمه «استطاعت» و به معنای قوهّ¬ای که واجد شرایط تاثیر گذاری می¬باشد، به کار رفته است .
مفهوم اصطلاحی قدرت: قدرت علاوه بر معنای لغوی معانی اصطلاحی گوناگون نیز دارد از قبیل: فلسفه و کلام، در جامعه شناسی و سیاست، ولی آنچه مورد نیاز ما در این مقاله می¬باشد معنای اصطلاحی سیاسی آن است، لذا تعریف قدرت تنها در اصطلاح سیاست ذکر می گردد.
قدرت در اصطلاح علوم سیاسی: در علوم سیاسی تعاریف گوناگون و مختلفی از قدرت صورت گرفته است که به تعداد محدودی اشاره می گردد: «می¬توان قدرت را وجود یک اراده مستولی و چیره که اراده¬¬های دیگر در طول آن قرار دارد دانست» و یااین که قدرت مجموعه¬ای از عوامل مادی و معنوی است که موجب به اطاعت در آوردن فرد یاگروه توسط فرد یاگروه دیگر می¬گردد . به حرحال از این تعارف استفاده می گردد که قدرت سیاسی، در شکل فرماندهی، فرمانبری، تحمیل، تسلیم، اطاعت و غیره و عمدتاً در قالب دولت ظهور و بروز دارد.

فرضهای متصور رابطۀ قدرت و دانش:
حال با توجه به مفهوم قدرت و مفهوم دانش که روشن است و به نظر می¬رسد نیاز به تعریف نداشته باشد. باید دید شکل رابطۀ قدرت و دانش و نحوه تعامل این دو با هم چگونه می باشد؟ در این مورد چند فرض متصور است؛ یکی اینکه دانش اصل و زیر بنا و مقدم بر قدرت باشد و قدرت بر اساس دانش شکل گرفته باشد. دوم اینکه قدرت اصل و زیر بنا و مقدم بر دانش باشد، بگونه¬ای که قدرت مولد دانش محسوب گردد. سوم اینکه هیچ کدام زیر بنا نباشند و تقدیم بر دیگری نداشته باشند و به عبارتی دیگر هیچ کدام مولد دیگری نباشند، بلکه رابطه¬شان تعامل و تاثیر و تاثر طرفینی باشد.

1- دانش زیر بنا و مقدم بر قدرت:
با مراجعه به تفسیرهای رایج و مسلط ازنصوحی که در گذشته و حال ارزش دانش و دانشمندان را بیان می کنند، و دقت نظر در آنها، چنین نتیجه بدست می آید که دانش بی هیچ رقیب در مقام نخست ارزشی قرار دارد و نه تنها نسبت به قدرت سیاسی محتاج نیست که بر عکس مبنای قدرت و مشروعیت آن تلقی می گردد. لذاست که حکومت اسلامی بر آمده از دل این تفسیر در ساحت اندیشه حکومت دانش و دانشمندان به منظور استخراج و اجرای صحیح احکام اسلام در جامعه است، علم و دانش شرط اساسی حاکمان در جامعه اسلامی می¬باشد.
ابو نصر فارابی یکی از فیلسوفان اسلامی، دانش و حکمت را از فضائل رئیس اول یا حاکم مدینه فاضله و همچنین جانشینان او می¬داند که آنان دانا و نگهبان شرایع و سنت هایی هستند که توسط روئسایی اول و گذشته مدینه وضع شده¬اند
خواجه نصیر طوسی چنین می گوید:
«در تقدیر احکام به شخصی احتیاج افتد که به تاییدی الهی ممتاز بود از دیگران، تا او را تکمیل ایشان میسر شود، و آن شخص را در عبارت قدما ملک علی الاطلاق گفته¬اند، و احکام او را صناعت ملک؛ و در عبارت محدثان او را امام، و فعل او را امامت،... و علامت او را استجماع چهار چیز بود:اول حکمت که غایت همه غایات است، دوم تعقل تام که مؤدی بود به غایت، و سیّم جودت اقناع و تخییل که از شرایط تکمیل بود، و چهارم قوت جهاد که از شرایط دفع و جذب باشد، و ریاست او را ریاست حکمت خوانند. »
خواجه همین تعریف از خصائل رئیس اول یا حاکم مدینه فاضله را به قلمرو کلام شیعه نیز تطبیق می دهد و با تعریف امام معصوم به انسانی که ریاست بالاصالة و عام در امور دین و دنیا دارد، درباره علم امام می¬نویسد:
و دومین ویژگی امام داشتن علم مورد نیاز در رهبری جامعه، اعم از علوم دینی و دنیوی است، مانند علوم شرعی، سیاست، آداب و رسوم، دفع خصم و غیر ذلک، زیرا امام بدون این دانش ها قادر به قیام به امور و وظایف خود نیست .
فقهای شیعه در مورد جایگاه دانش در زندگی سیاسی تاکید خاصی داشته¬اند که بطور کلی در دوران غیبت در فقه سیاسی شعیه سه جریان عمده قابل رؤیت است، نخست اندیشه های معطوف به تقیه و انتظار که از نزدیکی به هر گونه اعمال سلطانی پرهیز می¬نماید. دوم، اندیشه های معطوف به ولایت فقیهان و سوم، اندیشه های معطوف به ولایت امت که در چند دهه اخیر رشد یافته است. نظریه ولایت فقیهان بطور بنیادی بر نقش دانش در تصدی و مشروعیت حکومت در دورۀ غیبت استوار است .
شیخ مفید یکی از فقهای معروف شیعه در مورد اهمیت دانش در تصدی ولایت چنین دارد:
«و کسی که بخاطر جهل به احکام، یا عجز از قیام به امور مردم، صلاحیت ولایت بر مردم نداشته باشد، سزاوار و حلال نیست که به این امر تکلّف نموده و مداخله نماید. اگر چنین کسی اقدام به تصدی ولایت نماید، بدلیل عدم اذن از صاحب الامر(عج) که همه ولایات از اوست، عصیان و گناه نموده است. و هر گاه در امور ولایی مداخله نماید یقیناً مؤاخذه می¬شود، حساب می دهد، و درباره ظلم و جنایت خود باز خواست می شود الا اینکه خداوند او را ببخشاید و خلاف و خطای او را پاک نماید و مشمول آمُرزش قرار دهد. »
کاشف الغطاء یکی دیگر از فقهای مشهور شیعه که در دوره قاجار می¬زیسته، «علم» را به عنوان یکی از عوامل موجدۀ ولایت و حکومت مشروع تلقی کرده و آن را هم ردیف عناصری نظیر نبوت و امامت قرار می¬دهد. دانش در نظر او از جمله مواردی است که بنیاد حکومت و ولایت قرار می¬گیرد، البته اهمیت سخن ایشان در این است که برای نخستین بار این امر به عنوان یک پرسش فقهی مطرح گردیده است. ایشان در ضمن بحث از موضوع کلی ولایت (اعم از پیامبر (ص) و امام (ع) و...) اصل مهمی را تاسیس می¬کند که باب پژوهش¬های جدید فقهی درباره«رابطۀ قدرت و دانش سیاسی» را باز می¬کند وی زیر عنوان بحث 39 از کتاب کشف الغطاء می¬نویسد:
«اصل این است که جز خداوند احدی بر دیگران سلطه نداشته باشد، زیرا که همه در بندگی برابرند و هیج یک از بندگان الهی نمی¬توانند بر امثال خود سلطه داشته باشند... بنابراین کسی می¬تواند سلطنت داشته باشد که یکی از شروط: نبوت، امامت، علم و امثال را داشته باشد واإلّا سلطنت ندارد .
مواردی که نقل گردید گرچه اندکند و تعداد معدود و محدودی برگزیده شده بخاطر عدم ظرفیت مقاله، اما بخوبی گویای اصالت داشتن دانش در نزد انها می¬باشد، بگونه¬ای که یکی از شروط مهم و پایه یی حاکم را بهره مندی از دانش می¬دانستند.

2- قدرت زیر بنا و مقدم بر دانش
فرض تقدیم قدرت، زیر بنا بودن و اصالت آن بر دانش، در غرب توسط ماکیاول، نیچه وفوکو طرح گردیده است. در جامعه اسلامی از گفته¬های دو تن از دانشمندان مسلمان، جاحظ (255 ه.ق) و ابن خلدون (808- 732 ه.ق) استنباط می¬گردد و در دورۀ جدید توسط صاحب کتاب «قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام» طرح و مورد حمایت قرار گرفته است.
نظریه تقدم قدرت با این پیش فرض شروع می¬شود که در مقام عمل، نقش عمده و اساسی مربوط به اراده است عقل و دانش جز واسطه¬ای که در خدمت اراده در آمده کار دیگری به عهده ندارد. در این جریان فکری، عقل تابع اراده بوده، اراده نیز تعبیری از حیات و زندگی به شمار می¬رود. این نوع اندیشه که اسلوبی خاص از تفکر را نشان می¬دهد، و وجهی از آن در میان اندیشمندان مسلمان وجود داشته ولی به صورت یک نظام منسجم و منظم تدوین نشده¬ است. برخی از اندیشمندان مرجّح بودن اراده را یک امر و صفت ذاتی دانسته¬اند، و از سوی دیگر عده¬ای عقل ودانش را تابع اراده به شمار آ؛ورده¬اند و بین معرفت و نیازهای بشر پیوند زده¬اند. بدین ترتیب این مسئله که آیا دانستن بر خواستن مقدم است یا خواستن دانستن را تنظیم می¬کند از جمله مسائلی است که همواره آثار خود را در میان اندیشمندان مسلمان ظاهر کرده است .
جاحظ: یکی از اندیشمندان قرن سوم، از جمله کسانی است که عقل و معرفت را با نیازهای بشر متصل می¬¬داند. او عقل را تابع قدرت و استطاعت دانسته و دانش را نتیجه عقلانیت بشمار می¬آورد. معنی این سخن آنست که وقتی توانایی و استطاعت نباشد، فاعلیت عقل از بین می¬رود و اساس دانش نابود می¬گردد. آقای دینانی با استناد به تحلیل ابوزید از جاحظ می¬نویسد: «جاحظ از یک سو معارف را ضروری دانسته و از سوی دیگر معتقد است وجود عقل بر قدرت و استطاعت مترتب می¬گردد. او امتیاز انسان را بر سایر حیوانات تنها قدرت و استطاعت او شمرده و وجود عقل را بر قدرت و استطاعت مترتّب دانسته است. آنجا که استطاعت وجود دارد، عقل و معرفت نیز تحقق خواهد داشت. عقل تابع استطاعت است و معرفت نتیجه عقل به شماره می¬آید، بدین ترتیب می¬توان گفت استطاعت، اساس و وجود عقل بوده و عقل نیز منبع معرفت به شمار می¬آید. »
به نظر جاحظ انسان در صورتی می¬تواند دانش را به عنوان یک فعل طبیعی اراده کند که استطاعت و قدرت داشته باشد و مراد او از استطاعت نیز عبارتست از صحت بنیه و بدن: اعتدال مزاج، وفور اسباب، آگاهی از کیفیت عمل اراده شده و... جاحظ قدرت را صرفاً یک «امکان» برای آفرینش افعال، از جمله دانش، توسط انسان می¬داند که با فرض تعادل در خصال فوق حاصل می¬شود و مبنای اختیار، تعهد و تکلیف انسان می¬گردد، اما لزوماً به معنای «فعلیت و تحقق» نیست .
ابن خلدون: یکی دیگر از دانشمندان مسلمان است که از باب ششم کتاب مقدمه¬اش (که در مورد مسئله دانش و چگونگی و انواع آن در عمران و تمدن اسلامی اختصاص دارد) تقدم قدرت بر دانش استفاده می¬گردد.بنظر ابن خلدون آدمی به مقتضای خلافت خدایی که در زمین به او عطا شده به طبیعت رئیس آفریده شده است، و همین جست وجوی ریاست و تلاش در تحقق و تثبیت آن، موجب ظهور عمران و سپس دانش¬ها شده است.
ایشان توالی مسائلی را که به وضوح بیانگر تاکید بر تقدّم عمل بر نظریه و قدرت بر دانش است، به گونه¬ای توضیح می¬دهد که می توان عقیده او را چنین ترسیم کرد:
دانش عمران قدرت عصبیت
ابن خلدون از همین لحاظ است که در مورد دانش روزگار خودش چنین می¬اندیشد که «سند علم در این روزگار نزدیک است ازمیان مردم مغرب برافتد و منقطع شود از این رو که به عمران این سرزمین خرابی راه یافته و دولت¬های آن کوچک و ضعیف شده¬اند» ولی تعلیم دانش را از جملۀ صنایع می¬داند و به تکرار اشاره می¬کند که خرابی عمران و ضعف وزبوئی دولت¬ها سبب نقصان و فقدان صنایع می¬گردد .
صاحب کتاب دانش، قدرت و مشروعیت در اسلام؛ که جزء طراحان جدید فرضیه تقدم قدرت است و از حامیان آن به حساب می¬آید، از سخنان جاحظ و ابن خلدون تایید و تثبیت این فرض را بهره می¬گیرد، و با نقل شواهد تاریخی و مؤیدات از چگونگی شکل گیری علوم اسلامی در واقع به نقض فرضیه تقدم دانش می¬پردازد. البته به نظر می¬رسد که ایده¬های اصلی طراح جدید این فرض بر پایه های فکری گادامر و میشل فوکو استوار باشد. آقای رهبری در کتاب مروری بر نتایج سیاسی هرمنوتیک فلسفی گادامر در مورد قدرت و دانش می¬گوید:
«قدرت سیاسی که همواره میل به انحصار و تمرکز دارد، در فرایند رقابت وستیز با نیروهای مخالف، مجبور به فراهم آوردن ساز و کارهای برتری جویانه مادی وذهنی برای خویشند: یه ویژه رژیم¬های ایدئولوژیکی که ساختارهای سیاسی اکثر کشورها را در دوران جدید تشکیل می¬دهد، بیشترین نیاز را به ابزارهای ذهنی چون تفسیر و تفهّم احساس می¬کنند. تفسیر به عنوان ابزار تفهم می¬بایست امکانات ذهنی سلطه را فراهم آورد و آن را توجیه سازد... از این رو می باید تفسیری ارائه نمود که به توجیه سلطه بینجامد. »
صاحب کتاب قدرت، دانش و مشروعیت، با توجه به پذیرش این فرض که قدرت باعث زایش دانش است با استفاده از منطق هرمنوتیکی گادامر و روش شناختی فوکو در صدد یافتن و ارائه ادله از لابلای تاریخ علمی جهان اسلام برآمده است وی می¬گوید:
در حوزه فکر اسلامی به طور مشخص سه حوزۀ دانش را می¬توان شناسایی کرد که همه در درون یک نظام دانایی و در درون دولت قدیم شکل گرفتند. یکی از این سه حوزه در بغداد شکل گرفت و تحت عنوان دانش سنّی در مدارس به نام «نظامیه» رو به رشد گذاشت. دیگری حوزه¬ای از دانش در شمال آفریقا است که مرکز آن «الازهر» بودو می¬توان آن را حوزه مصر نامید. سومین حوزه، دانش شیعی دوازده امامی است، سر منشاء ابتدای این حوزه در بغداد و قم و با رهبری شخصیت¬های چون ابن بابویه در قم و شیخ مفید و سید مرتضی علم الهدی در بفداد است. سپس شیخ طوسی آن را به نجف کشانید و حوزه بزرگ نجف را تاسیس کرد.
دانش شیعی از لحاظ «ریخت شناسی» با قدرت آل بویه گره خورده بود و این قدرت باعث زایش آن دانش گردید و دردوران مغول و صفویه به اوج شکوفایی خود رسید. همچنان که دانش سنّی با قدرت سلجوقی و خلافت عباسی گره خورد ه بود و سلجوقیان برای مقابله با قدرت و شوکت و تبلیغات فاطمیون چنین مرکزی را تاسیس کردند و موجب تولید دانش که اسمش را دانش سنّی نهاده¬اند گردید. و بالاخره دانش شیعی اسماعیلی با قدرت فاطمیون گره خورده بود و آنان چنین دانشی را به وجود آوردند. »
این شواهد و قراینی که ذکر گردید به نظر تزلزل ایجاد می¬کند بر استواری فرضیه اول که می گفت: دانش اصالت دارد و قدرت همیشه ار دامن دانش زاده می¬شود؛ زیرا این قراین و امثال آن گواهی می¬د¬هند که در مواردی قدرت روی دانش از جهت ایجاد و جهت دهی تاثیرگذار است، و نه اینکه دانش همیشه تاثیر گذار باشد.

نتایج و پیامدهای تقدم قدرت:
نظریه مولد بودن قدرت و زایش دانش از دامن قدرت، دارای یک سری نتایج و آثار به خصوص در حوزه معرفت شناختی هست که به دو مورد آن به صورت فشرده و مختصر اشاره می¬گردد:

1- نسبیّت مطلق در حوزه معرفت:
یکی از نتایج مهم تقدم قدرت و نظریه اصالت آن این است که دانش ما نسبی باشد و از نظر معرفت شناسی حقیقت مطلق وجود نداشته باشد؛ زیرا دانشی که دارد هر کدام بر اساس و خواست قدرت¬ها متولد گردیده¬اند هر قدرتی نیازی داشته و دارد (چه فلسفی و غیر آن) در نتیجه در هر زمان بر اساس نیاز و خواست خود دست به تولید دانش می¬زند و همان نیز از اعتبار و حقّانیّت بر خوردار می¬باشد، بدون اینکه دخلی به حقیقت و واقعیت امر داشته باشد.

2- تعطیلی و کنار گذاری بخشی از دانش:
با توجه به اینکه طبق فرضیه تقدم قدرت، دانش بر اساس نیاز قدرت شکل می¬گیرد: در عصر جدید خواست¬ها و نیازهای قدرت جدید است و با گذشته تفاوت اساسی دارد باید دانش جدید طبق نیاز تولید گردد. و دانشهای گذشته تعطیل و کنار گذاشته شود؛ زیرا نیاز جدید قدرت را پاسخ گو نمی باشد.
با در نظر داشتن این دو پیامد و پیامدهای دیگر که به علت عدم ظرفیت این مقاله ذکر نگردید، که اولی با معرفت شناسی مسلمانان در تضاد است و دومی را کمتر کسی یافت می¬شود که رویش صحه بگذارد. به نظر می¬آید پذیرش تقدم قدرت بر دانش مشکل جدی داشته باشد و نیازمند حل خیلی از سؤالات و ایرادات و رفع نواقص ¬باشد.

3- تعامل دانش و قدرت
سومین فرض در مورد رابطۀ قدرت و دانش که کمتر مورد توجه واقع گردیده و از آن غفلت شده است این است که نه دانش پایه و اصل است و نه قدرت، بلکه این دو در کنار هم و در تعامل با همدیگر، هر کدام از دیگری اثر پذیرفته در تعالی و فساد، رشد و انحطاط هم شریک هستند؛ قدرت در مزبه کردن دانش، و دانش در ثبات و گسترش قدرت نقش دارد. چناکه در دنیای جدید به خصوص در مغرب زمین این مسئله به وضوح و روشنی مشهود است. دولتها شاخه¬های جدیدی از علوم را بنیان پایه¬های اصلی آن تاسیس، تقویت و به سمت خاصی جهت می¬دهند به همین شیوه بود که علوم تجربی شکل یافت وگسترش پیدا نمود. و قدرتها و دولتها در سایۀ حمایت دانش به ثبات و استحکام، حفظ و گسترش خود می¬پردازند و با دانش به توجیه سلطه خود پرداخته در انظار مشروع جلوه¬گری می¬کنند.

موجّه بودن تعامل دانش و قدرت:
با ملاخلاتی که در مورد فرض اول و دوم وجود دارد چناچه قبلا ذکر گردید؛ مناسب ترین فرض همین فرض سوم می¬باشد، زیرا فرض اول که تقدم دانش بر قدرت بود با توجه به شواهدی که قدرت بر دانش تاثیر گذارمی¬باشد اعتبار خود را از دست می¬دهد. اما فرض دوم که تقدم قدرت بر دانش باشد دارای نتایج و آثار سؤ و خلاف معرفت شناسی اسلامی می¬باشد و دلائلی که اقامه می¬گردد لاغر و ناتوان از برداشتن سنگینی کفّه¬ی ترازوی پذیرش به نفع خودش هست لذا عجالتاً تنها فرض موجّه که هر دو فرض قبلی را نیز به نحوی در خود دارد فرض سوم می¬باشد. و این فرض است که کمتر در پذیرش آن مناقشه وجود دارد و با مشاهدات عینی و تجربی در خارج سازگاری بیشتری دارد.

پی نوشتها:
- دهخدا، علی اکبر؛ لغت نامه.
- معین - محمد؛ فرهنگ معین.
- بخشایشی اردستانی، احمد؛ اصول علم سیاست؛ص 73
- حمید زنجانی، عباس علی؛ فقه سیاسی؛ ج 1، ص56
- ابونصرفارابی؛ اندیشه های مدینه فاضله؛ ترجمه سید جعفر سجادی؛ تهران: طهور، 1361، ص 362-275.
- به نقل از: فیرحی، داود؛قدرت، دانش مشروعیت در اسلام؛ ص90، خواجه نصیر طوسی؛اخلاق ناصری، ص253-286-287
- همان، خواجه نصیر طوسی؛ رساله امامت؛ به کوشش تقی دانش پژو، ص 15-21
- فیرحی، داود، همان،ص63.
شیخ مفید، المقنعه، قم: انتشارات اسلامی، ص 810-812 ، به نقل از: فیرحی،داود،همان ص 93
شیخ جعفر کاشف الفطاء؛ کشف الفطاء عن مبهمات شریعة الغرّاء؛ اصفهان: انتشارات مهدوی، ص37.
- فیرحی، داود، همان؛ص105.
- ابراهیمی دینانی، غلام حسین، ماجرای فکر فلسفی در جهان اسلام؛ تهران: طرح نو؛ 1376 ص79.
به نقل از: فیرحی،داود، همان ص 110.
- همان ص112-113
- رهبری، مهدی؛ هرمنوتیک و سیاست؛ تهران: انتشارات کویر،1385 ص138-137
- فیرحی، داود، قدرت، دانش مشروعیت در اسلام؛ بخش دوم. روزنامه ایران، شماره 2396- 6/12/1381 و شماره 2397- 7/12/ 1381 صفحه فرهنگ و اندیشه

.:بازگشت به لیست:...:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.