ماهنامه هادی
عاشورا آموزه ها و بایسته ها
سخن گفتن از حسین علیه السلام، به همان میزان دشوار است که پا جای پای او نهادن و عاشورای بزرگ و بی مانند او را آفریدن. اما این بدان معنا نخواهد بود که عاشورا به تمامی در سکوت برگزار شود و از آن شکوه مقدس و متعالی، هرگز سخنی گفته نیاید. بل آنچه بیش از هر چیز دیگر بایستی مورد توجه قرار گیرد، طرح و تبیین عاشورا و واشکافی ابعاد شگفت و فراگیر آن، در همسویی با ایجابات والزامات عصری است که در آن زندگی می¬کنیم. این بدان جهت است که عاشورا عینیت ملموس تمامی آموزه¬های سیاسی، اخلاقی، اعتقادی و اجتماعی اسلام در یک نیمروز تلخ و دشواری است که خود، قلب تاریخ پرفراز و فرود انسان ظلوم و جهول به شمار می¬آید. چنین نگرشی به عاشورا و طرح و تبیین آن به عنوان یک فرهنگ جاری و جوابگو و مورد نیاز همه¬ی نسل¬های انسانی در تمامی اقالیم جغرافیایی و درکلیت زمان¬ها و زمینه¬های گوناگون سیاسی ـ اجتماعی، و نه صرفاً به عنوان یک حادثه¬ی تراژیک و تجرید شده از پیش زمینه¬های تاریخی خود، این امکان را فراهم می سازد تا از همه¬ی امکانات وآموزه¬های آن درجهت ایجاد جامعه¬ای عدالت محور و آزاد از قید و بندهای ستم مدارانه ی گوناگون، بهره ببریم. زیرا عاشورا، نقطه ی اوج نمودار رویارویی تاریخی دو نیروی متضاد و متخاصم حق و باطل در برابر یکدیگر است و این نبرد، همچنان و تا امروز، با حضور وارثان و متولیان خط فکری هابیل، به عنوان نماد عدالت وآزادی، وقابیل، به عنوان نماینده¬ی ستم و حقیقت ستیزی، در همه ی ادوار تاریخ و در میان تمامی تبارهای انسانی، درامتداد وتسلسل وقفه ناپذیراست.آنچه در این میان، بیش از هر چیز دیگر، دارای اهمیت فوق¬العاده می¬باشد، بازشناسی چهره¬هایی است که از باطل، به عنوان یک گرایش ممتد و مزمن تاریخی نما¬یند¬گی می¬کنند. چه، باطل در مفهوم عام واقعیت عینی خویش، همواره در پناه و پوشش مقتضیات زمانی ـ مکانی مختلف خود را پنهان می کند و متناسب با ایجابات زیستی ـ فرهنگی هرمحیطی، درلایه های گوناگون حیا ت اجتماعی نفوذ می نماید.
اما آنچه تاکنون ازعاشورا بازگفته شده است، واگویه ی مویه ناک جنبه ی تراژیک و رقت آور آن به منظورتحریک و تهییج عواطف انسانی مؤمنان به آن بوده است و این بدون شک، در نوع خود بزرگترین جفایی است که ما در حق عاشورا روا داشته¬ایم.تردیدی نیست که این فرایند، برآمده از گونه ای نگرش محدود به عاشورا و تجرید آن از جریان تاریخی ادیان توحیدی و طرح آن به عنوان یک فاجعه ی غم انگیزانسانی بریده از ریشه ها و پیشینه¬های نهضت¬های دینی ابراهیمی است. در حالی که عاشورا، نه یک واقعه¬ی بی ریشه در تاریخ، که خود عین تاریخ است؛ چرا که این حقیقت، درست از مواجهه¬ی هابیل و قابیل در ابتدای تاریخ، آغاز یافته و این بار در تقابل حسین و یزید در عاشورا تکرار شده است.
براین اساس، بازبینی این حماسه¬ی بزرگ، با محوریت ایستارها و معیارهای عقل مدارانه¬ی عصر حاضر نیز، جهات و جوانب گسترده¬ای از آن را در حوزه¬ی دین، سیاست و کلیه¬ی وجوه و شئون حیات اجتماعی معاصر، تبیین خواهد کرد.
اما آنچه در این رویکرد بایستی مورد توجه قرارگیرد، تفکیک عقلانیت آمیخته¬ی عاشورایی ازعقلانیت تک ساحتی ابزاری مدرن ومعمول در ساحت سیطره¬ی فراورده¬های تمدن تکنولوژیک و محصولات فکری ـ فرهنگی عصر روشنگری، نظیر تفکرات او مانیستی، رویکردهای سکولاریستی و به ویژه اندیشه¬های لیبرالیستی برخاسته از تجدید نظر انسان پس از رنسانس درمورد خدا و آموزه ها و سنت های وحیانی است.
بنابراین، اگر در داوری و ارزیابی میزان حضور عقل در عاشورا، مبانی و موازین عقلانیت مدرن تکنولوژیک، مورد استناد قرار گیرد؛ پیام ها و آموزه¬های انسانی ـ الاهی آن همچنان مغفول و متروک خواهد ماند و این زمانی قابل درک و دسترسی خواهد بود که ریشه های تاریخی عاشورا را درورای مرزهای زمانی خاصی که این حادثه¬ی بزرگ در آن اتفاق افتاده است؛ جست وجونماییم. پر واضح است که با این گونه برخورد با عاشورا، حقیقت مهم تردیگری نیز فرا چنگ خواهد آمد وآن فرا مذهبی بودن حسین علیه السلام وتعلق داشتن او به همه¬ی تاریخ و انسانیت است: انسانیت، به مفهوم کلیتی که برای دست یافتن به حقیقتی واحد، راه های گوناگون می¬پیماید.
بدین گونه است که درجامعه ای مثل افغانستان که شدیداً به همزیستی مسالمت آمیز و همبودگی انسانی نیازدارد، عاشورا می تواند یک راهکارورهیافت مؤثر در جهت تعمیق انسجام اجتماعی و نزدیکی فاصله¬های برخاسته از عدم فهم درست باورهای مذهبی مورد توجه قرارگیرد. این درحالی است که آنچه تاکنون جامعه ی افغانستان را به رغم گرایش های شدید راسیستی تبارگرایانه وجنگ¬های دراز دامن قبیله¬ای، به عنوان یک کلیت باهم مرتبط دارای انتظارات یکسان و همانند، نگهداشته است؛ ایمان به دینی واحد و داشتن مشترکات وسیع و غیر قابل انکار اعتقادی بوده است، نه منافع سیاسی و اقتصادی که تاهنوز کاملاً مفهوم و مطرح نبوده و یادست کم به عنوان یک چالش جدی در حوزه ی سیاست و مناسبات اجتماعی کشور، امکان بروز و ظهور نیافته است.
بدین ترتیب، عاشورا به عنوان یک حلقه ی وصل گسست ناپذیرومورد قبول تمامی گروه های سیاسی ـ اجتماعی کشور، ازمؤلفه های مهمی است که با طرح و تبیین خردمندانه و منطبق با مقتضیات فرهنگی ـ سیاسی افغانستان، دارای قابلیت های گسترده ای برای عینیت بخشیدن به آرمان های همگرایانه¬ی انسانی ـ اسلامی بوده و تنها در این صورت است که بهره برداری سیاسی ازعاشورا که خود، درعین حال که یک حرکت دینی ـ مذهبی است، به همان میزان، یک حرکت سیاسی نیز هست؛ مجازو معقول تواند بود. بر خلاف استفاده های ابزاری برخی از چهره های سیاسی معین که عاشورا را محمل پرکاربردی برای دست یافتن به اهداف مشخص خود می دانند و با اغفال مردم و اغواگری سیاسی، آن را درجهت رسیدن به خواست های منحط فردی خویش، به کار می گیرند.
از همین جا است که مسئولیت دینی، سیاسی و اجتماعی روحانیت متعهد و باورمند به هم پذیری انسانی، درجهت دادن به حرکت ها و مناسبت¬های مذهبی و به ویژه عاشورا، براساس درک و تشخیص واقعیت¬های سیاسی و مقتضیات فرهنگی، اجتماعی افغانستان، خطیرتر و سنگین ترمی¬شود. این مهم، تنها با تکیه و تأکید بر رویکردهای کثرت گرایانه ی مذهبی وتلاش پیگیربرای تثبیت ونهادینه سازی آن درپوشش آگاهی بخشی فراگیر، ممکن ومقدورخواهد بود ولاغیر.
نکته ی آخراین که برمبنای رویکردها وایجابات کیش" ظاهرمذهب ومذهب ظاهر" همه چیزدرعصرعاشورا، تمام می شود وامام حسین، آخرین حلقه اززنجیره ی رهبران نهضت های توحیدی ابراهیمی، درفجیع ترین حالت به شهادت می رسد وآخرین سنگرمقاومت دربرابراستبداد تاریخی شرک وشیطان، درهم می شکند و بازماندگان عاشورا به عنوان پیامبران انقلاب کوچکی که وسعت همه ی تاریخ وجغرافیای انسانی زمین وزمان را درنوردیده است، برای انتقال پیام ها وآموزه های بزرگ آن به اسارت می روند.
اما حقیقت آن است که این پیامبری پس ازخاتمیت، بدان مفهوم است که عاشورا، به عنوان یک فرهنگ، مکتب وایدئولوژی دارای الگوهای عینی وتحقق پذیر، درست ازعصرآن وهمزمان باشهادت امام واسارت دودمان برگزیده اش؛ آغازمی شود. درحالی که سنت دیرپای تجلیل ازعاشورا درجوامع اسلامی، هم چنان که اشارت رفت، به گونه ای است که درعصرعاشورا ودقیقاً همزمان با آغاز درس¬ها، پیام¬ها و الگوهای آن به پایان می رسد و تا عاشورا ومحرمی دیگر، حسین و انقلاب آزادی آور، نجات بخش وعدالت محورش، به تمامی از یاد ها فراموش می شود.
اکنون، گاه آن فرارسیده است که همه ی ما با ایمان به این حقیقت که عاشورا، تحقق عینی تمامی ارزش های دینی اسلام درهمه ی حوزه های حیات اجتماعی ودارای قابلیت الگوپذیری برای کلیه ی زمان ها وزمینه های زیست ارزشمدارانه¬ی انسانی به شمارمی رود وهمواره به مثابه ی یک نیازبدون جایگزین، مطرح می باشد؛ برای نهادینه سازی فرهنگ یادگیری ازآموزه های فراگیرعاشورا درهمه ی سال ها وبرای تمامی فرصت ها وفصول فراروی، تلاش نماییم.
.:بازگشت به لیست:...:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.

