زندگاني
حضورامام در سامرا
امام هادي (ع) در مدت امامت در سامرا رنجهاي بسيار به ويژه از سوي متوكل همواره مورد تهديد وآزار قرار مي گرفت وبا خطر رو برو بود نمونه هايي كه ديگر ذكر مي كنيم حاكي از وضع خطير امام در سامرا وگواه بر تحمل واستقامت وسر سختي آن حضرت در برابر طاغوتهاي ستمگراست ؛ (صقر بن ابي دبف ) مي گويد هنگامي كه امام هادي (ع) را به سامرا آوردند ، من رفتم از حال او جويا شوم ، (زرامي) دربان متوكل مرا ديد ودستور داد وارد شوم ، وارد شدم ، پرسيد : براي چه كار آمدي ؟ گفتم : خيراست ......
گفت : بنشين ، نشستم ولي هراسان شدم وسخت در انديشه رفتم وبا خود گفتم اشتباه كرده ام كه به چنين كار خطرناكي اقدام كردم براي ديدار امام .
زرّامي مردم را دور كرد چون خلوت شد گفت : چه كار داري وبراي چه آمده يي؟ گفتم براي كار خيري .گفت : ايا آمده اي از حال مولاي خود خبر بگيري. گفتم : مولاي من كيست ؟ مولاي من خليفه است ! گفت : ساكت شو ، مولاي تو حق است ، ومترس كه من نيز بر اعتقاد تو هستم واو را امام خود مي دانم . من خداي را سپاس گفتم ، وآنگاه او گفت : آيا مي خواهي نزد او بروي ؟
گفتم :آري ، گفت : ساعتي بنشين تا حاجب البريد (پستچي) پيام آور بيرون رود ، وچون بيرون رفت به غلامش گفت : او را به حجره يي كه آن علوي در آن زنداني است ببر ونزد او واگذار وبرگرد .
چون به خدمت امام رسيدم ، آن گرامي را ديدم بر حصيري نشسته ودر برابرش قبر حفر شده اي است ، سلام كردم ، فرمود : بنشين .نشستم ، پرسيد : براي چه آمده اي ؟ عرض كردم : آمده ام از حال شما خبري بگيرم .
وبر قبر نظر كردم وگريستم.
فرمود : گريان مباش كه در اين وقت به من آسيبي نمي رسد من خداي را سپاس گفتم (آن گاه از معناي حديثي پرسيدم وامام جواب فرمود ند وپس از جواب ) فرمودند : مرا واگذار وبيرون برو كه بر تو انمن نيستم وبيم آنست كه آزاري بر تو رسانند.
هجومي ديگر به منزل امام(ع) : متوكل پس از بهبود از يك بيماري كه از امام براي معالجه راهنمايي خواسته بودند وراهنمايي امام مؤثر واقع شده بود ؛ پانصد دينار خدمت امام ارسال داشت ، ومادر متوكل نيز طبق نذري كه براي بهبود فرزندش كرده بود ، مبلغ ده هزار دينار در كيسه يي مهر وموم كرده نزد امام فرستاد .
از اين مقدار مدتي طولاني گذشته ، مردي به نام (بطحائي) نزد متوكل از امام سعايت كرده كه اموال وسلاح ونفرات فراهم آورده وقصد قيام دارد.
متوكل به سعيد حاجب ، دستور داد با گروهي از لشگريان ومبارزان شجاع ناگهان به منزل امام هجوم ببرد وهرچه اموال واسلحه بيابر ضبط كرده بياورد.
سعيد مي گويد : هنگامي كه مردم به خواب رفتند همراه گروهي از جنگاوران بانردبانهاي ، سراغ خانه امام رفتيم ، وبر بام خانه بر آمديم ودرب را بازكرديم باشمعها وچراغها ومشعلها هجوم برديم وهمه جاي خانه را از بالا وپائين وگوشه وكنار جستجو كرديم.
چيزي جز دوكيسه ، يكي بزرگ پر از دينار كه مهر وموم شده بود ، وديگڱي كوچك كه در آن جز اندكي دينار نبود . ونيز يك شمشير در غلافي كهنه كه آويخته بود نيافتيم وامام را ديديم بر حصيري ايستاد ونماز مي گزارد جبه پشمي بر دوش وكلاهي بر سر داشت وبه ورود وهجوم ما اعتنايي نكرد ، دو كيسه پول ، شمشير را نزدمتوكل بردم وگفتم آنچه از مال واسلحه يافتيم اين است ، وجريان را به او گزارش دادم .
متوكل مهر مادر خويش را بر كيسه اي كه پر از دينار بود ديد مادر خود را خواست واز او چگونگي را پرسيد.
مادرش گفت : آنگاه بيمار كه بودي نذر كردم اگر خدا به تو بهبودي بخشد ده هزار دينار از مال خود به ابو الحسن بدهم وآنرا درهمين كيسه گذاشته نزد او فرستادم واين مهر وموم ، مهر وموم من است.
متوكل پانصد دينار ديگر بر پانصد دينار ي كه قبلا داده بود افزود وبه سعيد حاجب گفت : دو كيسه وشمشير را به او باز گردان واز سوي ما عذر خواهي كن.
سعيد مي گويد : آنها را باز گرداندم وعرض كردم امير عذر خواهي مي كند وپانصد دينار بر پانصد دينار قبلي افزوده است.
مرا را نيز عفو كن چون من بنده ومامورم ويا راي سر پيچي از فرمان امير را ندارم .
آن گرامي فرمود : (وسيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون ) ديري نمي يايد كه ستمگران در مي يابندبه كجا باز گشت مي نمايند.
سر انجام حكومت ننگين متوكل پايان يافت ، وبه تحريك پسرش (منتصر) گروهي از سپاهان ترك او را به همراه وزيرش فتح بن خاقان در حاليكه به عيش وميگساري مشغول بود به قتل رساندند.
منتصر صبح همان شبي كه متوكل به قتل رسيد خلافت را در دست گرفت ودستور داد برخي از كاخهاي پدرش را خراب كردند . او نسبت به علويان آزاري نداشت ورافت وعطوفت از خود نشان داد واجازه داد به زيارت قبر امام حسين (ع) بروند وبه آنان نيكي واحسان مي كرد . ونيز دستور داد فدك را به اولاد امام حسن (ع) وامام حسين (ع) باز گرد انند واوقاف مربوط به آل ابي طالب را آزاد سازند . دوران خلافت منتصر كوتاه وفقط شش ماه بود پس از او پسر عمويش (مستعين) نوه معتصم به خلافت رسيد وهمان روش خلفاي اسبق را در پيش گرفت ، در حكومت او گروهي از علويان قيام كردند وكشته شدندمستعين در برابر شورش سپاهيان ترك خود نتوانست مقاومت كند وشورشيان (معتز) را از زندان بيرون آوردند وبا او بيعت كردند .
كار معتز بالا گرفت وسر انجام مستعين حاضر به صلح با معتز شد به ظاهر معتز با او صلح كرد واو را به سامرا فراخواند وفرمان داد دربين راه او را بكشند.
مستعين دست برخي از نزديكان خود وسران ترك را در حيف وميل بيت المال باز گذاشته بود ونسبت به امامان معصوم ، رفتاري بسياري نارواداشت.
وبنا بر برخي روايات مورد نفرين امام حسن عسكري (ع) قرار گرفت واز بين رفت.
پس از (مستعين) (معتز) پسر متوكل وبرادر منتصر خلافت را بدست گرفت ، رفتار او نيز نسبت به علويان بسيار بد بود ، ودر حكومت او گروهي از علويان كشته يا مسموم شدند ، وامام هادي (ع) نيز در زمان او به شهادت رسيد .
معتز سر انجام با شورش سران ترك وديگران روبرو شد وشورشيان او را از كار بر كنار كرد وپس از ضرب وجرح در سردآبي افكندند ودرب آنرا مسدود ساختند تا در همانجا به هلاكت رسيد .
محروميت امام وشهادت : هر انديشمندي با نگاهي به زندگي امام هادي (ع) در مي يابد كه آن گرامي درسراسرعمر ، با خفقان ومحروميت رنج آوري روبرو بوده است .
والبته اين وضعيت منحصر به زمان او نبود بلكه در تمام دوران بني اميه وبني عباس فرجه هايي محدود وضع به همين منوال بود خلفاي غاصب جامعه ومصالح آنرا ناديد مي گرفتند ومردم را وسيله اي در جهت منافع خود مي پنداشتند . در حكومت خلفاي ستمگر چنان رعب ووحشت حكمفرما بودكه مردم جزئيات وشهامت نداشتند عليه طاغوتها بپا خيز ند واز رهبري امامان معصوم بهره بگيرند وحكومت راستين اسلام را بر قرار سازند ، بهمين جهت رابطه امت با امام بسيار محدود بود وچنانكه گذشت حكومت وقت امام هادي (ع) را به اجبار از مدينه به مركز خلافت آنروز يعني سامرا آورد ،وآن بزرگوار را كاملا تحت مراقبت نگهداشت در عين حال امام با تحمل همه رنجها ومحدوديتها هرگز به كمترين تفاهمي با ستمگران تن نداد وبدهي است كه شخصيت الهي وموقعيت اجتماعي امام ونيز مبارزه منفي وعدم همكاري او با خلفا براي طاغوتها هراسي آور وناگوار بود وبني عباس پيوسته از اين مساله رنج مي بردند ، وسر انجام به تنها راه چاره رسيدند ، وآن خاموش كردن نور خدا وقتل آن بزرگوار بود .
بدين ترتيب امام هادي (ع) نيز همانند نياكان گراميش به مرگ طبيعي از دنيا نرفت ودر زمان خلافت معتز عباسي مسموم گرديد ودر سوم ماه رجب رحلت فرمود ودر سامرا در خانه خويش به خاك سپرده شد .
معتز واطرافيانش همچنان در صددبودند خود را دوست دار امام(ع) جلوه دهند ، وبا شركت در مراسم نماز وتدفين امام به نفع اغراض شوم خود بهره برداري كنند وبا عوامفريبي بر جنايت خويش سر پوش بگذارند ، اما به اعتقاد ما شيعيان بر بدن امام ، امام بايد نماز بگذارد وبه همين جهت پيش از آنكه جنازه مطهر امام را بيرون برند امام حسن عسكري (ع) فرزند برومند امام هادي (ع) بر پدر شهيد خود نماز خواند وبعد كه جنازه بيرون آورده شد ، معتز برادرش احمد بن متوكل را فرستاد تا بر امام در خيابان نماز بخواند .
در تشييع امام انبوه مردم شركت كردند وجمعيت زياد شد وگريه وشيون بالا گرفت وپس از انجام مراسم جنازه را به خانه آن حضرت باز گرداندند ودر آنجا دفن كردند .
بروز آشوبها وفتنه ها در قلمرو اسلامي
دوران امامت حضرت هادي (ع) وپس از آن دوران امامت امام عسكري (ع) قلمرو خلافت اسلامي صحنه درگيري ها وآشوبها وجنبشهاي مسلحانه گروههاي مختلف با انگيزه هاي گوناگون بود وبرخوردهاي اعتقادي ومناقشات علمي دوران مأمون در اين دوره جاي خود را به تحركات سياسي وبرخوردهاي نظامي داده بود. گسترش دامنة آشوبها وحركتهاي نظامي در اين دوره معلول عوامل مختلفي بود كه عمده ترين آنها عبارت بود از : ضعف وهرج ومرج دستگاه خلافت ، فاصله گرفتن زمامداران از اسلام ، روي آوردن بع عياشي وخوشگذراني ، روي كار آمدن تركان خشن ، ما جرا جو وتوسعه طلب ووارد آمدن فشارهاي سياسي واقتصادي بيش از حد بر توره هاي مردم از ناحيه دست اندر كاران حكومت به ويژه تركان .

