زندگاني
تبعيد امام
جريان تبعيد امام بدين گونه بود كه در زمان متوكل شخصي به نام عبد الله بن محمد متصدي امور نظامي ونماز در مدينه بود واو به آزار امام هادي (ع) مي پرداخت ونزد متوكل از اين گرامي سعايت مي كرد ، امام(ع) از سعايت او مطلع شد ودر نامه اي دروغ ودشمني عبد الله بن محمد را به متوكل تذكر داد ، متوكل دستور داد به نامه ي امام پاسخ دهند واو را محترمانه به سامرا دعوت كند . متن پاسخي كه به امام نوشتند چنين است :
بسم الله الرحمان الرحيم
اما بعد همانا امير مقام شما را مي شناسد وخويشاونديت را مراعات مي كند وحقت را لازم مي داند امير (عبد الله بن محمد)را به جهت جهالتش به حق شما وبي احترامي واتهام نسبت به شما از مكانش در مدينه عزل كرد ، امير مي داندشما ار اين اتهامات بر كنار هستيد ودر گفتار وكردار نياكان صدق نيت داريد وخود را براي انجام موارد اتهام آماده كرده ايد ، وبه جاي او محمد بن فضل را قرار داد وبه او دستور اكرام واحترام واطاعت از فرمان ونظر شما را داده است ولي امير مشتاق شما ست ودوست دارد با شما تجديد عهد نمايد ، پس اگر شما هم ملاقات وماندن نزد او را دوست داريد خود وهر كس از اهل بيت ودوستان وخادمان را كه مايل هستيد برگزينيد وبا فرصت ووقت مناسب به سوي ما بياييد وقت سفر وتوقف در بين راه وانتخاب راه همه به اختيار شما ست ، واگر مايل باشيد يحيي بن هرثمه دوست امير وسپاهيانش در خدمت شما حركت كنند هر طورصلاح بدانيد ، به او دستور داديم از شما اطاعت نمايد پس از خدا طلب خير كن تا امير را ملاقات كند وهيچكس از برادران وافراد خاندان ونزديكانش نزد اواز شما عزيز تر نيست . والسلام.
بدون ترديد امام از سوء نيت متوكل آگاه بود ولي چاره يي جز رفتن به سامرا نداشت زيرا سربازدن از دعوت متوكل ، سندي براي سعايت كنندگان مي شد ومتوكل را بيشتر تحريك مي كرد وبهانه مناسب به دست او مي داد گواه آنكه امام از نيّات متوكل آگاه بود ونا چار به اين سفر رفته است آنكه خود بعدها در سامرا مي فرمود : (( مرا از مدينه با اكراه به سامرا آوردند )).
بهر حال امام نامه را دريافت داشت وعازم سامرا شد ويحيي بن هرثمه نيز با آن گرامي همراه بود چون به سامرا رسيدند متوكل نگذاشت امام همان روز داخل شهر شود ودستور داد او را جاي نا مناسبي به نام ( خان الصعاليك ) كه جايگاه گدايان ومستمندان بود جاي دهند ، آن روز امام در آنجا ماند آنگاه متوكل خانه اي جدا گانه براي آن حضرت در نظر گرفت وامام را به انجا منتقل ساخت وبه ظاهر او را مورد احترام قرار داد وپنهان در صدد تضعيف وبد نام كردن امام بود ولي توانايي بر ان نداشت .
(صالح بن سعيد)مي گويد : روز ورود آن حضرت به خان الصعاليك ،
خدمتش شرفياب شدم ، وعرض كردم ، فداي تو شوم اين ستمكاران در همه چيز مي خواهند نور تو را خاموش سازند ودر حق تو كوتاهي كنند تا آنجا كه شما را در اين كاروانسراي پست كه كاروانسراي فقرا است فرود آورند .
آن گرامي با دست به سويي اشاره كرد وفرمود : اين جا را ببين اي سعيد ، من نگاه كردم باغهاي آراسته وپر از ميوه وجوي هاي جاري وحوريان وخدمتگزاران بهشتي همچون مرواريدهاي پاكيزه ودست نخورده ديدم ، حيران شدم وبسيار تعجب كردم .
فرمود : ما هر كجا باشيم اين براي ماست ، اي پسر سعيد ما در خان صعاليك نيستيم.

