زندگاني
امام هادی(ع)درمدینه
امام هادي (ع) در زادگاه خود وپدرانش " مدينه" همانند اجداد گرامي خويش به گسترش علم ودانش ، بهسازي اخلاق مردم وتربيت آنان طبق فرهنگ آداب اسلامي وتعليم علوم مختلف مشغول بودند آن حضرت مسجد النبي (ص) را به صورت پايگاه عظيم علمي فعال نمود وعلما ، فقها ، وراويان حديث صدف وار او را احاطه كرده از معرفت زلال دانش بيكران وبي پايان آنحضرت سيراب وبهره مند مي شدند. حضرت نه تنها سرچشمه ومنبع اصيل حيات علمي وفكري مدينه بود بلكه يگانه پناهگاه وپيشتوانه اقتصادي اهل علم وفقرا ومحتاجان به شمار مي رفتند. كمكها وفعاليتها ومساعدتهاي امام (ع) نسبت به مردم مدينه منحصر به امور مالي نمي گرديد بلكه آن حضرت در تمام شئون زندگي وفراز ونشيبهاي آن ياور محرومان ومستضعفان جامعه بودند ؛ در شادي وغم همگام وهمدل با آنان حركت مي كردند، بيماران را عيادت ، مردگان را تشييع ، بيوگان و يتيمان را سرپرستي ، و همگان اعم از كوچك و بزرگ در شعاع مهرو عطوفت آن حضرت مشمول عنايت قرار مي گرفتند چنين منشي موجب گشته بود حضرت در اعماق جان عامه مردم نفوذ كرده و قلوب آنان را مسخر خود ساخته و اهل مدينه با تمام وجود امام را دوست بدارند و شيفته آن آفتاب هدايت گردند . در متون تاريخي به شكل مشخص ، به خدمات و فعاليتهاي فرهنگي ، سياسي و اجتماعي امام هادي(ع) . در مدينه تصريح نگرديده است ولي از شواهد تاريخي و گفتگوهاي آن حضرت با افراد ميتوان نماي از تلاشهاي آن حضرت به تصوير كشيد:
1- ارتباط مداوم دانش دوستان وعلاقه مندان به خاندان پيامبر (ص) با امام وآمد ورفت چهره هاي سر شناس ونمايندگان مردم از راههاي دور ونزديك به خاندان حضرت كه مولف عقيدة الشيعة به نقل از ائمتنا مي نويسد: گروهي زيادي از شهرهاي شيعه نشين همچون عراق, ايران ومصر, براي استفاده از محضر او بسوي مدينه مي شتافتند وكسب فيض مي نمودند.
2- سعايت از امام (ع) : عبد الله بن محمد امام جماعت وسرپرست امور نظامي مدينه از طرف متوكل بود. او يكي از پليدترين ، تنگ نظرترين وپست ترين افرادي بشمار مي رفت كه مدينه تا آن روز به خود ديده بود وتعهد وبه هيچ اصول ديني واخلاقي پايبند نبود . عبد الله از موقعيت ممتاز امام وعلاقه مردم به ايشان تنگدل بود وتحمل مشاهده فضائل امام را نداشت ونمي توانست ناظر درخشش نور امامت در خطه حجاز ودر ميان محافل اسلامي باشد ، لذا نيرنگ پليد انديشيد ونامه اي به متوكل نوشت كه در آن نامه بر چند موضوع تاكيد كرد كه اين موضوعهاي مطروحه از سوي وي گويا نفوذ وهمدلي حضرت با اقشار مختلف مردم است. الف: گرد آمدن توده مردم در اطراف امام وهمبستگي با ايشان براي حكومت خطري جدي است. ب- اموال وهداياي سنگين از نقاط مختلف جهان اسلام به امام مي رسد ومي تواند زمينه مناسبي جهت خريد سلاح وقيام عليه حكومت بني عباس بشمار رود. ج- بعيد نيست كه امام دست به شورش بنيان كن براي واژگون ساختن حكومت بزند.
3- ترتيب اثر دادن متوكل : متوكل پس از خواندن نامه وگزارشات رسيده بشدت هراسناك شد واطرافيان خود را از آنچه كه در آستانه وقوع بود با خبر ساخت ودر صدد بر آمد قبل از آنكه قدرت وتوان امام افزايش يابد واو نتواند شورش را كنترل كند ، ايشان را دستگير وتبعيد وتحت نظر قرار دهد.
4- مكاتبه وشكل مكاتبه متوكل با امام (ع) ونحوه برخورد او با آن حضرت در نامه ونيز انتخاب يكي از فرماندهان نظامي همراه سيصد سرباز براي انتقال امام (ع) به سامرا. نامه متوكل به امام (ع) : ” اما بعد : امير المؤمنين (متوكل !) قدر شما را مي داند وحق خويشي را بجا مي آورد وحق شما را رعايت مي كند وآنچه را خداوند بپسندد درباره شما واهل بيت شما انجام مي دهد , عزت شما واهل بيت را خواهان است وايمني شما را مد نظر قرار مي دهد ووظيفه خود را درباره شما انجام مي دهد تا رضايت پروردگار حاصل گردد. از آنجا كه امير المؤمنين ! صداقت وبرائت شما را مي داند ونسبت به سوء رفتار عبد الله بن محمد آگاه مي باشد وسوء نيت او درباره شما آشكار شده است ونسبت به شما بي احترامي كرده است او را از مناصب امامت جماعت وامور جنگ بر كنار ساخته ومحمد بن فضل را بجاي او گمارده است وبه او دستور داده است تا حقوق شما را كاملاً رعايت كند ودستورات شما را انجام دهد وحاجات شما را برآورده سازد وبا صوابديد شما ونظر شما به خداوند وامير المؤمنين . امير المؤمنين مشتاق تازه كردن ديدار وگفتگوي با شماست پس اگر خواهان ديدار او واقامت در كنارش هستي هر وقت خواستي تو وهر يك از افراد وخانواده ات كه دوست داري براه افتاده با آرامش وبه هرگونه كه تمايل داشته باشي وهر وقت بخواهي در ميان راه توقف كني وباربندي به سوي ما حركت كن واگر دوست داشته باشي يحيي بن هرثمه مولاي امير المؤمنين وهمراهان و سپاهيانش را دستور داده ام كه با شما ودر معيت شما حركت كنند واطاعت شما را بر آنان واجب داشته ام . بهر حال تصميم با شماست از خدا خير خواهي كن وبه قصد ديدار امير المؤمنين ! حركت نما . وبدان كه هيچيك از برادران , خاصان , فرزندان واهل بيت امير المؤمنين محبوب تر , والا مقام تر , خوش محضرتر ومورد اعتمادتر از تو نزد او نيست وتو را بر همه آنان مقدم مي دارد وبر تو مهربانتر ونيك انديشتر است السلام عليكم ورحمه الله وبركاته. اين نامه را ابراهيم بن عباس در ماه جمادي الآخره سال 243هـ نگاشت “ . الارشاد , ص 375-376
5- وحشت واضطراب اهل مدينه : وقتي كه يحيي بن هرثمه وارد مدينه شد مردم از ماموريت يحيي آگاه شدند ، هراسان گرديدند كه مبادا متوكل قصد سوئي به پناهگاه و پيشواي شان داشته باشد زيرا امام (ع) را بشدت دوست مي داشتند وعالمان از علم وفقيران از صله اش بهره مند مي شدند واو را اسلام مجسم مي ديدند كه كمترين گرايش به دنيا ندارد.(مرآة الزمان ج 9 ص 553)
6- آگاه ساختن افراد از برخي جريانات سياسي , خيران اسباطي مي گويد:“ در مدينه خدمت علي بن محمدرسيدم , پرسيد : از واثق چه خبر ؟ جانم به فدايت در كمال سلامتي است , من به تازگي يعني دو روز است از او جدا شده ام واو در سلامتي كامل بود . مردم مي گويند كه او مرده است . عرض كردم من تازه او را ديده ام. مردم مي گويند كه او در گذشته است . وقتي امام فرمود : مردم مي گويند . فهميدم كه مقصود از مردم خود آن حضرت است. سپس امام (ع) پرسيد : متوكل در چه وضعي بود ؟ وقتي من آمدم او در بدترين وضع در زندان بود . او هم اكنون زمامدار است . ابن زيات (محمد بن عبد الله زيات) وزير واثق چه مي كرد ؟ مردم فرمانبر او هستند و فرمان ,فرمان او هست . اين مقام براي او شوم است و دچار نكبت خواهد شد .امام (ع) لحظاتي سكوت كرد سپس فرمود : اي خيران !ناگزير مقررات و دستورات الهي بايد اجرا شود . واثق مرد و متوكل در جاي او نشست وابن زيات كشته شد . عرض كردم : فدايت شوم , چه زمان ؟ فرمود : شش روز پس از بيرون آمدن تو از سامرا . (اعلام الوري , 341 ) (الارشاد ص 329 ). نكاتي در مورد اين گفتگو الف- اين فراز تاريخي بيانگر نحوه برخورد و تاكتيكهاي سياسي امام (ع) در برابر جريانهاي سياسي روزاست . سئوال آن حضرت از وضعيت حكمران و وزير او و نيز خليفه آينده آن هم از شخصي كه با مسائل سياسي آشنايي كامل داشته و با افراد مورد سئوال ارتباط نزديك دارد نشانگر اين است كه امام (ع) هر چند در مدينه و دور از پايتخت است , ولي اوضاع و جريانات سياسي حكومت را كاملا تحت نظر داشته و از آخرين تحولات مطلع است . ب- امام (ع) خبر مرگ واثق را در آغاز از قول مردم (مدينه ) نقل كرد تا جلوهرگونه خطر احتمالي را بگيرد . ولي هنگامي كه در طرف آمادگي لازم را به وجود آور واو احساس كرد اين خبر جز از ناحيه امام (ع) و علم امامت امكان ندارد با اين سرعت به مدينه رسيده باشد , موضوع را به صورت قطعي تشريح كرد . ج- امام (ع) در اين گفتگو به صرف بازگو كردن حادثه به عنوان يك خبر بسنده نكرد , بلكه آن را در چهارچوب قدرت و علم و حاكميت و فرمان خداوند دانست و با بيان ظريف و جالبي به يكي از سنتهاي تغيير ناپذير الهي اشاره كرد و در حقيقت ذلت و نكبت متوجه به سردامداران عباسي را معلول جنايات و ستمگريهاي آنان دانست . و اين بيان هشداري به سردمداران آينده عباسي بود كه چنانچه آنان نيز روش نياكان خود را دنبال كنند به سرنوشت ايشان دچار خواهند گشت .
7- موقعيت امام (ع) با بغاي بزرگ يكي از افسران ارشد ومتنفذ حكومت عباسي . درباريان فرماندهان و سرداران نظامي دستگاه خلافت عباسي همچون اربابانشان پايبند و دلبسته به حكومت و فرمانروايي بوده و نسبت به علويان به ويژه امامان (ع) دشمني و كينه خاصي داشتند , از اينرو پيشوايان دين به همان نسبت كه خود را از حكمرانان دورنگذاشته و در برخورد با آنان احتياط لازم را معمول مي داشتند , نسبت به وابستگان حكومت نيز اين روش را پي مي گرفتند . ولي در مواردي كه زمينه را مساعد مي ديدند سعي مي كردند به بهانه اي با ايشان تماس گرفته و آنان را به مسير حق رهنمون سازند و يا دست كم از وجود آنها براي رفع مشكلات شيعيان استفاده كنند. برخورد امام هادي (ع) با بغاي بزرگ در مدينه نمونه ه اي از اين برخوردها است پيش از بيان ديدار امام (ع) با بغا به پاره اي از اظهار نظر مورخان درباره اين سردار بزرگ ترك اشاره مي كنيم تا به اهميت و موقعيت برخورد امام (ع) با او پي ببريم . مسعودي مي نويسد: و در ميان تركها بغا پايبند به دين بود و نسبنت به علويان مهرباني و خوشرفتاري مي كرد . (مروج الذهب ص 75 ). سپس از قول خود او داستاني راجع به مهرباني وي نسبت به يكي از علويان نقل مي كند كه خلاصه آن چنين است : معتصم بر يكي از علويان خشم گرفت و به من دستور داد تا او را در ميان حيوانات درنده بيندازم تا طعمه درندگان گردد . ولي من تحت تاثير دعاها و سخنان او قرار گرفتم و از اين كار منصرف شدم و او را آزاد كردم و تعهد گرفتم تا معتصم زنده است خود را نشان ندهد . ( مروج الذهب ج 4 ص 76 ) . سپس به خوابي كه ديده اشاره مي كند و مي گويد : در خواب به حضور پيامبر(ص) رسيدم, فرمود : اي بغا ! تو نسبت به فردي از امت من مهرباني كردي . او درباره تو دعايي كرد كه به اجابت رسيد . عرض كردم اي رسول خدا! از پروردگارت بخواه كه عمر مرا تا 95 سال طولاني كند . پيامبر(ص) دعا كرد . مردي در كنار رسول خدا بود او نيز براي من دعا كرد و گفت : خدايا او را از آفت و بلا حفظ كن . به او گفتم : تو كيستي ؟ گفت : علي بن ابيطالب(ع) . از خواب بيدار شدم در حاليكه نام علي بن ابيطالب (ع) بر زبانم جاري بود (مروج الذهب 4 ص ص 76 ) مورخان مي نويسند مدينه سپاهي را براي سركوبي شورشيان( بني سليم در سال 230) بسيج كرد ولي از آنان شكست خورد . واثق ناچار (( بغاي كبير)) را با نيروي انبوهي براي سركوب شورشگران فرستاد . بغا وارد مدينه شد و با شورشيان جنگيد عده اي از آنان را كشت و گروهي را به اسارت گرفت , بقيه نيز پراكنده شدند .(الكامل في التاريخ ابن اثير ج 7 ص 12 الي 13 ) . ابوهاشم جعفري مي گويد هنگامي كه بغا با سپاهي وارد مدينه شد تا به نبرد اعراب شورشي برود امام هادي (ع) به ما فرمود : با من بيرون آييد تا برويم و ببينيم اين سردار ترك چگونه نيروهاي خود را براي سركوبي شورشگران آماده و مجهز كرده است . ما به بيرون رفتيم و بر سرراه ايستاديم سپاهيان بغا از جلو ما گذشتند هنگامي كه بغا دربرابر ما قرار گرفت امام (ع) با او به زبان تركي سخن گفت .او از اسب فرود آمد و بر پاي مركب امام (ع) بوسه زد من از اين منظره شگفت زده شدم و بغا را سوگند دادم و به او گفتم : امام (ع) به تو چه فرمود : به بغا پرسيد آيا اين فرد پيغمبر است ؟ گفتم : نه . گفت : او مرا به اسمي خواند كه در كوچكي در بلاد ترك بدان خوانده مي شدم و تا كنون كسي از آن آگاهي نداشت . ( اعلام الورا ص 343 ) تاريخ از گفتگوهايي كه ميان امام (ع) و بغا همچنين ميان ياران ان حضرت و بغا به احتمال صورت گرفت سخني به ميان نياورده است . آن چه از اين گفتگو به دست مي ايد : دو نكته مهم است :
1- روشي عملي امام (ع) است در برخورد با اين جريان در شرايطي كه احساسات در اثر عارت و كشتار شورشيان جريحه دار شده بود و مردم از دفع فتنه آنان ناتوان مانده بودند . امام (ع) براي ديدار فرمانده مقتدر ترك و لشگريان او با يارانش به بيرون مدينه رفت و با اين كار هم بر دلهاي جريحه دار و داغديده مردم مرحم نهاد و هم به عنوان رهبر و پيشواي مردم مدينه فرمانده ترك را بر ماموريتش تشويق و ترغيب كرد .
2- نتيجه مهم اين ديدار بغا كه از پيش متمايل به خاندان پيامبر (ص) بود در اين ديدار آنچنان تحت تاثير رفتار و سخنان امام (ع) قرار گرفت و شيفته آن حضرت شد كه در محضر او به خاك افتاد و بر پاي مركبش بوسه زد .

