علم امامت

حكمت اختلاف معجزات

خداوند موسي را با معجزه عصا ويد بيضا , در زماني مبعوث نمود كه (سحر) عنصر غالب جامعه بود لذا خداوند با اين معجزه او را بر انگيخت تا سحر آنان را مغلوب اعجاز خود نمايد وآنان را مبهوت ودرمانده كند وحجت را به آنان تمام نمايد . وعيسي را با اعجاز درمان برص وكوري وزنده كردن مردگان به اذن خدا در زماني فرستاد كه طب وپزشكي در جامعه غالب بود . وخداوند پيامبر اسلام را با قرآن وشمشير در عصر وزماني بر آنگيخت كه شعر و شمشير بر جامعه مسلط بودند , پيامبر نيز با قرآن تابان وشمشير بران , شاعران را مبهوت وشمشير كشان را منكوب كرد وحجت حق را برايشان ثابت نمود ). در مقابل جواب امام عليه السلام ابن سكّيت پرسيد : (پس الآن حجت چيست )؟ حضرت امام هادي (ع) فرمود : (عقل كه دروغپرداز بر خداوند را مي شناسد واو را تكذيب مي كند ) ابن سكيّت اظهارد رماندگي وناتواني كرد واز ادامه بحث خودداري نمود يحيي بن اكثم شروع به توبيخ كردن او نمود و گفت : ابن سكيت را چه به مناظره ! تفصيل مطلب: خداوند پيامبران خود را با معجزاتي تقويت وتاييد مي نمود كه با عنصر غالب روز وقدرت پذيرفته شده زمان ، مطابقت داشته باشد , تا بدان وسيله ناتواني مخالفان ومنكران نبوّت را آشكار سازد ولسان صدقي بر ادعاي برگزيدگان حق باشد. با توجه به اين نگاه حضرت موسي (ع) با معجزه عصا ويد بيضا .... در جامعه اي عهدار هدايت مي شود كه سحر وساحري در اوج است وآحاد مردم تسليم ظرايف ودقايق فن , لذا حضرت موسي با تبديل عصاي خود به اژدها چشم بنديهاي آنان را خنثي مي كند وريسمانهاي تبديل شده به مار را مي بلعد ودستي چون خورشيد , ناتواني وعجز ساحران را نمايان مي سازد و ثابت مي نمايد كه معجزه او از جنس سحر نيست واين امر دليل روشن بر صدق مدعاي اوست. در زمان بعثت حضرت عيسي (ع) جامعه در زمينه طب وپزشكي به قلّه كمال رسيده بود ورازها ي جسم يكايك كشف مي شد وسيطره بيماريها رو به پايان مي رفت وپزشكان بعنوان نيروهاي معجزه آساي جامعه زبان زد بودند از دانش آنان سوء استفاده مي شد در چنين موقعيتي حضرت عيسي علي نبينا وعليه السلام با حقيقتي شبيه حربه آنان به ميدان آمد ودست به درمان بيماريهايي زدند كه درمان ناپذير بود وبه اذن پروردگار برمرگ چيره شد.تاآن زمان هرگز پزشكي موفق به درمان برص وكوري نشده وهرگز كسيبه كالبدمرده جان نبخشيده بود , اين فقط عيسي (ع) بودكه همه آنها انجام داد وخردوانديشه حيران نمود ودليلي بر نبوت عيسي (ع) وصدق مدعاي اوشد. جامعه جاهلي عصر بعثت پيامبراسلام (ص) بردوپديده افتخار مي ورزيدند وانرااساس وركن ,خواست وحيات خودمي ديدند وآن دو ركن عبارت بود(شعر,شمشير) لذا اين جامعه نياز به معجزه اي از نوع خود داشت وخداوند هم پيامبر امّي را با قرآني مبعوث كرد كه سخن شناسان وناقدان عرب در برابر اين نوع سخن درماندند وآنان را توان مقابله ,معارضه ,نقد,نقص وتحريف نبوده ونيست وكسي هرگز مانند انرا نشنيده,وپاك طينتان تسليم حق شده با طيب خاطر نبوت محمد امين راتصديق مي كنند ومعاندان , سركشي پيشه ساخته راهي جز تكذيب ودروغپردازي نمي يابند وناچار پس ازمشورت وهمفكري بجاي مقابله كه دعوي قرآن است بانگ برمي آورند كه :( إن هذا الا سحر يؤثر ,اين سخنان جز سحري كه اثر مي كند چيزي نيست) وبه جمع آوري احزاب ,تحريك قبايل ,محاصره اقتصادي وبالاخره به جنگي تمام عيار دست مي زنند تا نور توحيد راخاموش نمايند . اينجا است كه دومين معجزه پيامبر پاي به عرصه مي گذارد (شمشير برآن) يعني امير المؤمنين علي(ع)كه بايد پاسخ گوي شمشيرهاي مشركان باشد كه:(الحديد لا يفلح الا بالحديد) گردنكشان مشرك كه داعيه دلاوري داشتند و فرار از جنگ را ننگي ابد‎ي مي دانستند يك استثنا قائل شدند وبه قانون خود تبصره جديدي زدند وآن اينكه ( فرار ننگ است مگر از مقابل علي (ع) وشمشير او ).

.:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.