درسهای اخلاق
درس هشتم
«وَ إِنْ كُنْتُمْ في رَيْبٍ مِمّ'ا نَزَّلْنا عَلي' عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دوُنِ اللهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ»
تحديّ در قرآن
آيات تعجيز و معارضه با قرآن مختلف است. آية «قُلْ لَئِنْ اجْتَمَعَتِ الاَنْسُ وَالجِنُّ عَلي' أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ ه'ذَا القُرانِ لا'يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ ك'انَ بَعْضَهُم لِبَعْضٍ ظَهيراً» ميگويد: همة جن و انس از معارضه با قرآن عاجز هستند؛ مجموع آنها. ولي در آية اهر اين موجودا «وَ إِنْ كُنْتُمْ في رَيْبٍ مَمّ'ا نَزَّلْن'ا عَلي' عَبْدِن'ا...» مجموع نيست، شايد ملائكه، جن، ارواح و مظت مستثنا هستند. دعوت از عمومِ جن و انس و تعاون با يكديگر براي معارضه، مربوط به معارضه با مجموع قرآن است. آية مورد بحث، دعوت به معارضه با سورهاي از سورههاي قرآن ميكند و تعجيز افراد و نفرات است، نه تعجيز مجموع جن و انس.
فصاحت و بلاغت قرآن
وجوه اعجاز قرآن، شايد به حسب متخصصين در علوم و فنون، مختلف باشد. وجه اعجاز نزد كساني كه تخصص در فن فصاحت و بلاغت دارند، اين است كه قرآن در حد اعلاي فصاحت و بلاغت است. البته اين حرفي است به حسب افكار استادان فن فصاحت و بلاغت، و شايد جهات تاريخي ـ في الجمله ـ اين مسأله را تاييد كند. عدهاي از فصحاي عرب ـ فصحاي عصر سابق ـ براي معارضه با قرآن اجتماع كردند. ميگويند: وقتي به جملة «ي'ا أَرْضُ ابْلَعي م'اءَكِ» رسيدند، گفتند: «از معارضه با قرآن مأيوس شديم». اين آيه مربوط به دفع حادثة طوفانِ عمومي نوح است، طوفاني كه همه جا را احاطه كرده بود. ميگويند: در مقام دفع بلاي آن طوفان ـ به حسب فصاحت و بلاغت ـ جملهاي بالاتر از جملة «ي'ا اَرْضُ ابْلَعي» وجود ندارد. قرآن ميگويد: خطاب شد، اي زمين، آب خود را ببلع! يعني زمين بايد همة آبي را كه روي آن است ببلعد. گاهي كسي غذايي را ميجود و گاهي ميبلعد. در بلعيدن فرصت نيست، به مجرد اين كه لقمه را در دهان ميگذارد، لقمه تمام ميشود؛ اين را بلع ميگويند. ولي دهان زمين، مثل دهان انسان و حيوان نيست. دهان زمين، متناسب با خود كرة زمين است. اگر صد فرسخ در صد فرسخ آب را بخواهد ببلعد، شايد در چند لحظه همه را فرو ببرد. لذا اينها ميگويند: وقتي به اين آيه رسيديم، ديديم با قرآن نميتوان معارضه كرد. اين سخن استادان فصاحت و بلاغت است.
ابزار فهم قرآن
ولي آنچه مسلم است، اين است كه بدون تكامل نفوس بشري، بدون تزكيه و تهذيب نفوس، بدون ايمان واقعي و بدون هدايت و تقوا، فهم كتاب محال است. كسي گمان نكند ما ميتوانيم بدون حركت تكاملي، علماً و عملاً كتاب را بفهميم. اين محال است. اگر كسي ميخواهد با كتاب و معاني آشنا شود، احتياج به تكامل دارد. حضرت صادِ 7 به ابوحنيفه فرمود: «م'ا وَرَّثَكَ اللهُ مِنْ كِت'ابِهِ حَرْفاً» . اين تهمت نيست، يك واقعيت است. چون ابوحنيفه حركت كمالي و تقوا نداشت و بدون تقوا، فهم كتاب محال است. جملات: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللّ'هَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا'يَحْتَسِبُ، وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» «وَالَّذينَ ج'اهَدُوا فين'ا لَنَهْدِينَّهُمْ سُبُلَن'ا» و نظاير آن، همه به اصطلاح منطقيّين، قضاياي شرطيه است. آيا در اين جملات شرطيه، تلازم بين دو مفهوم هست؟ يعني اگر كسي مفهوم تقوا را ملاحظه كرد، «رزِ من حيث لايحتسب» را ملاحظه كرده است؟ يا اين كه تلازم در اين جملات بين دو وجود است؟! بايد گفت: تقوايِ خارجي با «رزِ من حيث لايحتسب» تلازم دارد. اگر كسي مرد الهي و مرد با تقوا شد، اين اقتصادي كه همه به دنبال آن ميدوند، به در خانهاش ميآيد. ولي اين براي متّقي و براي مصداِ تقواست. همين طور است: «مَنْ يَتَوَكَّلْ» و «اَلَّذينَ ج'اهَدُوا فين'ا» . تا زماني كه مصداِ تقوا حاصل نشود، «رزِ من حيث لايحتسب» بر آن مترتب نميشود؛ و تا آدمي تقواي خارجي پيدا نكند و «رزِ من حيث لايحتسب» مترتب بر تقوا را مشاهده نكند، نميتواند آيه را بفهمد. پس بايد دانست كه براي فهم كتاب، دست كم، تقوا لازم است؛ چون تلازم بين دو چيز خارجي است. مفاهيم وملحوظاتِ ذهني، كار را حل نميكند. تقوا مرتبهاي از كمال انسانيت است. آدمي يك وقت، لغت تقوا را ميخواهد بداند و يك وقت ميخواهد تقوا حاصل كند. گاهي چهل سال زحمت لازم است، تا تقوا حاصل شود و آن گاه فهم كتاب. انسان هر اندازه در فنون و علوم تخصص داشته باشد، استاد فلسفه باشد، مادامي كه واجد حركت انساني و حركت الهي و حركت علمي و عملي نباشد با كتاب آشنا نميشود و نميتواند آشنا شود.
مراتب فهم آيات
مراتب فهم كتاب به حسب مراتب تكامل بشري است؛ يعني هر اندازه انسان در سير الي الله تكامل پيدا كند، به همان نسبت نيز به مراتب فهم آيات دست پيدا ميكند؛ تا جايي كه «وَلا'رَطْبٍ وَلا' ي'ابِسٍ إِلاّ' في كِت'ابٍ مُبينٍ» ؛ ولي براي انسان كامل. انسان كامل، طبيعيات را هم ميتواند از كتاب استفاده كند. چنان كه الهيات، معارف، اخلاِ، فقه و آيات الهي در قصص را استفاده ميكند. (بايد دانست كه قصص قرآن جنبة قصص ندارد، جنبة آيتيّت دارد.) خدا به شما توفيق بدهد، با كتاب خدا آشنا شويد. شايد ] اين مطالب را [ قبول نكنيد. الا´ن به شما نميگويم بايد قبول كنيد، چون قبول، مال وجدان است و مقدماتي دارد. خلاصه آنكه مراتب فهم كتاب به حسب مراتب تكامل انسان، به حسب تقوا و سير الي الله و مراتب تهذيب و مراتب كمال عقلي است. اين است كه در آيات كتاب، فقيه يك بيان دارد، فيلسوف، بيان ديگر، عامه يك نوع بيان دارد و خاصه، نوعي ديگر؛ هر كدام به حسب افق فكري خودشان. با اين وجود، اين حقيقتي است كه پيش انبيا، اوليا و ائمه ـ سلامالله عليهم اجمعين ـ است. پس اگر امام صادِ 7 به ابوحنيفه ـ با تخصص عربي، فقهي، اصولي و احياناً فلسفي او ـ بگويد: «م'اوَرَّثَكَ اللهُ مِنْ كِت'ابِهِ حِرفاً» ، نگوييد: تهمت و خلاف واقع است. بله! قرآن يك ترجمه و لغاتي دارد و لغات آن عربي است. شايد خليفة دوم هم كه ميگفت: «حَسْبُن'ا كِت'ابَ اللهِ» ، مقصودش همين بوده است. خيال ميكرد دانستن لغت عرب، علم به كتاب است. نه! علم به كتاب، حركت انساني و الهي ميخواهد.
اختلاف در مباني
اختلاف درمباني ـ به حسب افكار فقها، فلاسفه، عامه و خاصه ـ تعارضي نيست. مثلاً طهارت در نزد حكيم، طهارت از قذارتهاي معنوي؛ حسد، كبر، ... است و در نزد فقيه، طهارت از حدث و.... نعمت در نزد عامه، عبارت است از: مأكولات، مشروبات، صحت، غذا و... و در نزد خاصه، ولايت، اعظم نعمتهاي الهي است؛ نه اَكل گلابي اصفهان. درست است كه همة اينها نعمت است، ولي از گلابي اصفهان سؤال نميكنند، بلكه ميگويند: با نعمتِ ولايت چه كردي؟ با اين ائمه كه ما براي هدايت و ارشاد شما فرستاديم، چه عملي انجام داديد؟ آيا به آنها تهمت نزديد؟ به آنها افترا نبستيد؟ اگر استفاده نكرديد، چرا تهمت زديد؟! «ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عِنِ النَّعيمِ»
براي فهم كتاب
به هر حال اگر كسي بخواهد با كتاب الهي، با قرآن، آشنا شود، بايد مرد خدا شود. كسي كه مرد خدا نشده است، ممكن است با ترجمه و مفاهيمي آشنا شود، ولي مادامي كه انسان حركت الي الله نداشته باشد با آن حقيقتي كه حقيقت مطلوب استقوا. بايد ا آشنا نميشود.خدا همه را موفق كند كه لااقل، مراحل اولية فهم كتاب را پيدا كنيم و اين ممكن نيست مگر با تز محرمات الهي پرهيز كرد و واجبات الهي را ادا كرد. كسي كه باكتاب آشنا نشود، هر چه درس بخواند ـ همانطور كه حضرت صادِ 7 به ابوحنيفه فرمود ـ به نتايج نميرسد. نتايج وقتي ميرسد كه شما به حقايق دست پيدا كنيد و به حقايق راه پيدا نميكنيد، مگر به بركت بندگي خدا و بندگي خدا بزرگترين نعمت الهي است، براي همه.
رهاورد تهذيب
ان شاءالله خدا همه را موفق كند، همه را مؤيد كند. قم علاوه بر اين كه نيازمند تحصيلات علوم است، تقوا هم ميخواهد، تزكيه هم ميخواهد، تهذيب هم ميخواهد. و ان شاءالله با هر دو جهت آشنا باشيد و به هر دو جهت موفق شويد كه اگر موفق شديد، آن وقت ميبينيد كه نداي شرِ و غرب برايتان خطر نيست، فرهنگ شرِ و غرب ذرهاي در وجود شما تأثير ندارد. مؤمناني كه با دستگاه خدا آشنا هستند، شرِ و غرب نميتواند در ايمان آنها رخنهاي وارد كند. همه با توفيقات الهي موفق باشيد. خلاصه، قدر و قيمت نداريد، مگر به واسطة توسل به ائمه : و مناجات با خدا و عمل. تا با همة اينها انسان مقداري حركتش بالا رود. اگر شما خيال ميكنيد با رسيدن به نان و كباب، كار تمام است، ميخواهم بگويم اشتباه كردهايد. حيوان هم گاهي يك برة تمام ميخورد. (ميگويند خرسها اگر گوسفندي صيد كنند، ميبرند زير بهمن ميگذارند؛ يعني بهمن، شايد صد متر در صد متر برف، براي آنها به جاي يخچال شماست.) غرض اين كه خيال نكنيد حيوان نقشه ندارد، حيوان هم نقشه دارد. انشاءالله با دستگاه خدا آشنا ميشويد كه اگر آشنا شديد نميتوانيد از دستگاه خدا صرفنظر كنيد.

