درسهای اخلاق

درس‌ شصت‌ و سوم

اختيار و انتخاب‌

‌‌ ‌ ‌ موجودات‌ عالم‌ اعم‌ از جماد و نبات‌ و حيوان‌، همه‌ در مسير تكاملي‌ كه‌ خداوند براي‌ آنها مقدر كرده‌ است‌، حركت‌ مي‌كنند و به‌ كمال‌ مطلوب‌ نائل‌ مي‌شوند. معادن‌ بايد حركت‌ كنند و خود را به‌ جواهر نفيس‌ برسانند، طلاِ و نقره‌ و آهن‌ و سرب‌ شوند. آنها در اين‌ مسير حركت‌ مي‌كنند و اين‌ حركت‌ تعطيل‌ نمي‌شود. گياهان‌ نيز در مسير تكاملي‌ خود حركت‌ مي‌كنند و شاخ‌ و برگ‌ و ميوه‌ در اختيار شما قرار مي‌دهند. خاك‌ گندم‌ مي‌شود واين‌ به‌ قدرت‌ الهي‌ است‌. همه‌ در مسيري‌ كه‌ بايد بروند مي‌روند. در دستگاه‌ اينها شيطنت‌ و خيانت‌ و سرقت‌ نيست‌. تمام‌ شيطنتها، خيانتها و سوء نيتها مربوط‌ به‌ انسان‌ است‌. همة‌ موجودات‌ همان‌ آثاري‌ را كه‌ خدا برايشان‌ قرار داده‌ است‌ از خود بر جاي‌ مي‌گذارند و همه‌ كارشان‌ روي‌ حساب‌ است‌. تمام‌ موجودات‌، حركتشان‌ اضطراري‌ است‌. معدن‌ بايد به‌ سوي‌ جواهر نفيسه‌ حركت‌ كند و جز اين‌ نمي‌تواند. اين‌ انسان‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ او اختيار داده‌ است‌. او به‌ اختيار خود «وليّ» مي‌شود. در راه‌ حق‌ و هدايت‌ و راه‌ ايمان‌ و راه‌ خدا حركت‌ مي‌كند و صالح‌ و كامل‌ مي‌شود و با سوء اختيار خود سفيه‌، آدم‌كش‌ و سفاك‌ مي‌شود: «إِنّ'ا هَدَيْن'اهُ السَّبيلَ إِمّ'ا ش'اكِراً وَ إِمّ'ا كَفُوراً» ؛ ما راه‌ را نشان‌ داديم‌. اختيار راه‌ بهشت‌ و جهنم‌ با خود شماست‌. چرا اين‌ بشر، راه‌ حق‌ را تعطيل‌ مي‌كند و راه‌ باطل‌ را انتخاب‌ مي‌كند؟ چرا به‌ دستگاه‌ الهي‌ احترام‌ نمي‌كند؟ زيرا نافهم‌ است‌. خرس‌، شكار خود را زير بهمن‌ مي‌گذارد. شعور حيواني‌ دارد كه‌ گوشت‌ را جايي‌ ببرد كه‌ فاسد نشود، ولي‌ شعور انساني‌ ندارد. نفس‌ ناطقة‌ الهي‌ ندارد تا حركت‌ انساني‌ كند، وگرنه‌ در فهم‌ و شعور حيواني‌ خوب‌ است‌. مي‌گويند: بهترين‌ انجيرها را شغالها از درخت‌ مي‌چينند و در مزرعه‌، تمام‌ خربزه‌هاي‌ خوب‌ را جدا مي‌كنند، ولي‌ آثار انسانيت‌ و نفس‌ ناطقة‌ الهي‌ را ندارند و الاّ خربزه‌شناسي‌ و گوشت‌شناسي‌ را حيوانات‌ هم‌ وارد هستند.

حكومت‌ بر ماده‌‌

انسان‌ بايد حاكم‌ برماده‌ باشد. «كُلَّم'ا دَخَلَ عَلَيْه'ا ذَكِرِيَّا الْمِحْر'ابَ وَجَدَ عِنْدَه'ا رِزْقاً...» ؛ هرگاه‌ زكريا، داخل‌ محراب‌ مريم‌ مي‌شد، مي‌ديد كه‌ مائدة‌ آسماني‌ نزد اوست‌. گفت‌: اين‌ مائده‌ از كجا آمده‌ است‌؟ گفت‌: خدا رسانده‌ است‌. مائده‌ را خدا مي‌رساند؛ ولي‌ نه‌ براي‌ هركس‌، نه‌ براي‌ هر غارتگر. مائده‌ رابراي‌ مريم‌ مي‌فرستد. گمان‌ نكنيد كسي‌ كه‌ در مسيرحق‌ قرار گرفت‌ و در راه‌ خدا حركت‌ كرد از ماده‌ و ماديت‌ محروم‌ است‌، بلكه‌ خدا براي‌ او مي‌رساند. در مائده‌اي‌ كه‌ براي‌ پيامبر نازل‌ شد، پيامبر دعا كرد: «اللّ'هُمَّ أَئْتِني‌ بِأَحَّبِ خَلْقِكَ إِلَيْكَ حَتّي‌' يَأْكُلَ مَعي‌ مِنْ ه'ذَا الطَّيْرِ» ؛ خدايا بهترين‌ خلق‌ خودت‌ را سر سفره‌ برسان‌ كه‌ در اين‌ پرندة‌ بريان‌ شده‌ با ما شركت‌ كند. ناگاه‌ ديدند علي‌ (ع) پيدا شد. مائده‌ را خوردند و به‌ كسي‌ ندادند. اين‌ مائده‌ بهشتي‌، مال‌ پيامبر خدا و علي‌ است‌. انتهاي‌ راه‌ حق‌ و باطل‌ را شنيده‌ايد كه‌ آخر راهِ شيطان‌ چيست‌ و آخر راه‌ حق‌ چيست‌؟ فرعون‌ وقتي‌ ديد موقع‌ خطر است‌ گفت‌: «ء'امَنْتُ» . گفتند: وقت‌ آن‌ گذشت‌، بايد به‌ اسفل‌ السافلين‌ بروي‌. چرا اين‌ انسان‌، راه‌ حق‌ را تعطيل‌ و راه‌ باطل‌ را انتخاب‌ مي‌كند؟ چرا اهل‌ راه‌ حق‌ كم‌ هستند؟ «أَكْثَرهُمُ لا'يَعْلُمونَ». چون‌ درك‌ طبيعيات‌ و ماديات‌ براي‌ انسان‌ سهل‌ و آسان‌ است‌. ولي‌ ايمان‌ به‌ خدا و هدايت‌ را اَفهام‌ نمي‌توانند درك‌ كنند. چون‌ بايد حركتي‌ بكنند تا بفهمند. و آن‌ حركت‌، حركت‌ تهذيب‌ و حركت‌ تزكيه‌اي‌ است‌. انسان‌ بايد خود را از بديهاي‌ نفس‌ اماره‌ پاك‌ كند، تا با دستگاه‌ خدا آشنا شود. اگر بفهمد دستگاه‌ خدا راست‌ است‌ و حقيقت‌ دارد، دستگاه‌ خدا را تعطيل‌ نمي‌كند. دستگاه‌ خدا، دستگاهي‌ است‌ كه‌ در اين‌ جهان‌ و برزخ‌ و قيامت‌ به‌ درد انسان‌ مي‌خورد. اگر انسان‌ در مسير شيطان‌ قرار گيرد و روزي‌ يك‌ معصيت‌ و يك‌ جنايت‌ بكند، ببينيد بعد از هشتاد سال‌ چقدر مي‌شود.

جبران‌ مشكلات‌‌

‌ آنان‌ كه‌ بندة‌ حق‌ هستند، اگر جواني‌ و حواس‌ و عمرشان‌ از بين‌ رفته‌ است‌ و قواي‌ بدني‌ آنها از كار افتاده‌ است‌، اگر با دستگاه‌ خدا آشنا شده‌ باشند، جبران‌ همة‌ مشكلاتشان‌ مي‌شود. چون‌ درك‌ مي‌كنند كه‌ دستگاه‌ خدا همه‌ چيز را براي‌ انسان‌ فراهم‌ مي‌كند. ولي‌ بايد تزكيه‌ كرد و دست‌ و زبان‌ و چشم‌ و شكم‌ را در اختيار خود داشت‌. بايد شاكر خدا بود. شكر خدا؛ يعني‌ نعمتهاي‌ خدا را در همان‌ راه‌ بايد صرف‌ كرد كه‌ خدا مي‌خواهد؛ نه‌ اين‌ كه‌ فقط‌ بگويد شكراً لله‌. شكر خدا اين‌ است‌ كه‌ نيرويت‌ را در راه‌ خدا صرف‌ كني‌، صرف‌ بطالت‌ نكني‌. اگر ارتباط‌ با خدا پيدا كردي‌، از تمام‌ ارتباطها بي‌نياز مي‌شوي‌. «مَنْ أَصْلَحَ م'ا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللهِ اَصْلَحَ اللهُ م'ا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّ'اسِ» . اگر ارتباط‌ با خدا درست‌ شد، ارتباطهاي‌ انساني‌ هم‌ درست‌ مي‌شود. كلك‌ و حقه‌بازي‌، كاري‌ را درست‌ نمي‌كند. ما نمي‌گوييم‌ از مردم‌ كناره‌گيري‌ كنيد و معتزل‌ باشيد؛ بلكه‌ در اجتماع‌ باشيد و براي‌ رضاي‌ خدا كار كنيد. در اجتماع‌ بياييد و ناراحتي‌هاي‌ اجتماع‌ را ببيند و بچشيد. پيامبر خدا مورد تهمت‌ بود. حضرت‌ مريم‌ مورد تهمت‌ بود: «م'ا ك'انَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ م'ا ك'انَتْ أُمُّكِ بَغِيّاً» ؛ مريم‌! پدر تو مرد بدي‌ نبود و مادر تو هم‌ بدكار نبود. خيال‌ مي‌كردند مريم‌ هم‌ مثل‌ خودشان‌ است‌. مريم‌ الهي‌ است‌. آن‌ وقت‌ خدا مي‌گويد: برويد سراغ‌ بچه‌ در گهواره‌: «ق'الَ إِنّي‌ عَبْدُاللهِ، ء'ات'انِيَ الْكِت'ابَ وَ جَعَلَني‌ نَبِيّاً» . حرفهايي‌ مي‌زند كه‌ انسان‌ صدساله‌ هم‌ بلد نيست‌. اين‌گونه‌ تهمتها به‌ مريم‌ نمي‌چسبد. آنچه‌ نافع‌ است‌، تحول‌ عملي‌ است‌. اگر آلودگي‌ و توطئه‌ و فساد و غيبت‌ را كم‌ كنيد، خيلي‌ نافع‌ است‌. انسان‌ را به‌ راه‌ خدا نزديك‌ مي‌كند و به‌ خودتان‌ خدمت‌ كرده‌ايد.

.:بازگشت به لیست:....:بازگشت به صفحه اصلی:.