درسهای اخلاق
درس سي و سوم
«وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصلا'وةِ وَ إِنَّه'ا لَكَبيرَةٌ إِلاّ' عَلَي الْخاشِعينَ»
در طـريق كمـال
بشر در سازندگي نفوس و تحول آن به نفوس الهي و در طريق تكامل در راه حق و قرب به خداي تعالي، به دو نيرو بايد استعانت جويد و از آن ياري طلب كند. آن دو، يكي نيروي جاذبه و ديگري نيروي دافعه است؛ «صبر» و «صلوة». صبر براي مالكيت بر هوي' و هوس و نفس اماره است. انسان به وسيلة صبر بايد تهذيب شود و از شرور و دعوتها و نداهاي شيطاني ـ چه شيطان داخلي و چه شيطان خارجي ـ تخليه پيدا كند و در مقابل محرمات الهي و سختي طاعت، صابر باشد. انسان بايد در مسير قرب الهي با صبر و صلوة حركت كند.
معراج مؤمن
صلوة جاذب نفوس انساني است. صلوة، معراج مؤمن است و اين معراجيت صلوة، معراجيت واقعي است. ولي چرا نفوس عروج پيدا نميكنند؟ چرا به سوي الله حركت نميكنند؟ چرا به خداي تعالي تقرب پيدا نميكنند؟ چگونه است كه هم نماز ميخواند، هم قلدري، سفاكي و سبعيت ميكند؟! اين، براي اين است كه نمازش صادقانه نيست. اگر نماز صادقانه بود، عروج دارد. دروغبافي، آدم را به جايي نميرساند. «إِيّ'اكَ نَعْبُدُ وَ إِيّ'اكَ نَسْتَعينُ»؛ يعني من به حق تعالي، عبوديت محض دارم، تسليم هواي نفس نيستم، تسليم شيطان نيستم. منتهاي حركت انسان اين است كه به هيچ موجودي وابسته نباشد و فقط به حق تعالي وابستگي داشته باشد. آزادي نفوس وقتي است كه تمام وابستگيها به نفوس و اربابها را كنار بگذارد و فقط به خداي تعالي وابسته باشد. آزادي نفوس، عبارت از اين است كه از خداي تعالي استعانت جويد و از احدي جز خداي تعالي، طلب نصرت نكند. منتهاي كمال بشر اين است كه اين مقام را پيدا كند. وقتي اين مقام را پيدا ميكند كه راستگو باشد. در نماز امام زمان(عج)، تكرار «إِيّ'اكَ نَعْبُدُوا وَ إِيّ'اكَ نَسْتَعينُ» براي اين است كه عروج پيدا كنيد؛ ولي اگر صدتا دروغ گفتيد سقوط پيدا ميكنيد.
عظمت نماز
«وَإِنَّه'ا لَكَبيرَةٌ إِلاّ' عَلَي الْخ'اشِعينَ». خداي تعالي ميگويد: نماز كار بزرگي است. گمان نكنيد كار آساني است. عظمت نماز به پيكرة نماز نيست؛ به اين نيست كه اولش تكبير و آخرش تسليم و داراي افعال و اقوال و اذكار وقيام و قعود است. اين را بچههاي شش ساله هم انجام ميدهند. صلوة، كبير است؛ چون براي توحيد و اخلاص در عبوديت است، وگرنه انسان صد سال هم كه نماز بخواند، مشرك است. عروج بشر در مرتبة توحيد عملي و توحيد اعتقادي به انقطاع از ماسويالله و وابستگي به خداي تعالي است. بشر در اين مرحله، منتهاي عبوديت را طي كرده است و منتهاي تكامل را پيدا كرده است. انبيا كه در برابر اين جهان پرآشوب، نهضت كردند، به خاطر اين بود كه اين جهت را تكميل كرده بودند و اتكايشان به خداي تعالي بود و غير خدا را پرستش نكردند. چون آن مقام قرب الهي را پيدا كرده بودند، احيا و اماته ميكردند. شما هم اگر آن مقام را پيدا كني، ميتواني احيا و اماته كني. اين وسيلهاي است براي عروج بشر، ولكن ما از آن استفاده نميكنيم. جهان آفرينش ـ به حسب ماده و آفرينش ـ كه انبيا از آن استفاده ميكردند، براي همه يكسان است. يعني شما هم ميتواني، آن طور كه انبيا استفاده كردند، استفاده كني؛ ولي همت شما ضعيف است. وقتي در مأكولات و مشروبات بيچاره باشي، در تشريفات بيچاره باشي، همان جا ميماني. توحيد، عبوديت خداي تعالي و انقطاع از ماسويالله است. اگر بشر به اين مرحله برسد ـ كه تكامل، رسيدن به همين مرحله است ـ از چيزهاي ديگر صرفنظر ميكند. اگر بشر با كلمة توحيد آشنا شود، تمام اختلافات شرِ و غرب تعطيل ميشود. اگر كلمة توحيد در بين اجتماع پياده شود، تمام خيانتها تعطيل ميشود. نماز، بزرگ است. خيلي مشكل است آدم به آن نمازي كه خدا ميخواهد موفق شود و آثار، مال همان نماز است.
عذاب الهي
خداي تعالي اگر تمام نعمتهايش را از عالم بگيرد، همه در يك لحظه سقوط پيدا ميكنند، تمام موجودات نابود ميشوند و زمين مورد عذاب الهي واقع ميشود و اين عذاب، ظلم از خدا نيست. ميگويد: تا به حال تو را اداره كرديم، هوا، غذا، آفتاب، گندم، همه چيز داديم، الا´ن نميخواهيم بدهيم. اين، عذاب است، نه اين كه چماِ بر سر انسان بزنند. آنها كه از خدا ميترسند، عذاب الهي را حس ميكنند. عذاب خدا از تمام شكنجهها و تبعيدها مشكلتر است. با عذاب خدا آدم يك دقيقه هم حياتش استمرار پيدا نميكند. خدا همه را موفق كند كه آگاه شوند و از صلوة و از مكتب اسلام كمال استفاده را بكنند و به قرب الهي نائل شوند.

