درسهای اخلاق
درس بيست و هفتم
معصيت خداو خروج از فطرت
فطرت انساني، فطرت هدايت و ايمان به خداي تعالي است. آنچه انسان را از اين فطرت خارج ميكند، معصيت خداي تعالي و اطاعت از شيطان است؛ شيطان داخلي كه هوي' و هوس خود انسان است، يا شيطان خارجي كه هوي' و هوس ديگران است؛ هر دو آدم را از فطرت بيرون ميكند: «ثُمَّ ك'انَ ع'اقِبَةُ الَّذينَ اَس'اؤُا السُّواي' اَنْ كَذَّبُوا بِـ'اي'اتِ اللهِ وَ ك'انُوا بِه'ا يَسْتَهْزِؤُنَ» . عاقبت افراد معصيتكار، اين شد كه خدا را انكار كردند، معاد را انكار كردند، گفتند: همه دروغ است. اين نتيجة عصيان است.
مجاهده و ثبات بر فطرت
اگر به وسيلة اطاعت خدا، در راه او مجاهده كردي، همچون مجاهداتي كه انبيا و اوليا و صلحا كردند، اين مجاهده، شما را در فطرت نگه ميدارد. چون خدا به مجاهد وعده داده است كه اگر من را در برابر شيطان ياري كردي، من هم تو را ياري ميكنم: «إِنْ تَنْصُرُواللهَ يَنْصُرْكُمْ» . اگر همه بخواهند تو را زمين بزنند نميتوانند؛ چون خدا ميخواهد تو بالا بروي. اگر در راه خدا مجاهد كردي، ياري خدا را ميبيني. اگر در يك روز، صد مرتبه نصرت حق بكني، صد مرتبه نصرت خدا را ميبيني. اين همان است كه امام حسين 7 ميگويد: «عَمِيَتْ عَيْنٌ لا'تَري'كَ» ؛ كور باد چشمي كه خدا را نبيند. راه ديدن، هدايت ويژه است و آن، غير هدايت عمومي است. اين هدايت ويژه، رابطة بين مجاهد و خداي تعالي است. هر شخصي كه در راه حق مجاهده كرد و خدا را ياري كرد، خدا او را نصرت ميكند. برويد تجربه كنيد. و اين، غير از آن هدايت عمومي است. اين هدايت، مخصوص به مجاهدِ في سبيلالله است؛ چه جهاد نفس و چه جهاد در جبهه. هر كه اين مجاهده را بكند، اين هدايت نصيب او ميشود. عمده دليلي كه انبيا را در برابر دنياي آتشزا و در برابر توطئههاي شيطان حفظ كرد، نصرت خداست. تو نيز اگر ميخواهي مورد نصرت خدا باشي، به طوري كه شبهه نكني كه آيا خدايي هست يا نه، برو مجاهدة در راه خدا كن. آن جا كه از همة وسايل بيچاره شدي و تنها هستي و همه قصد اعدام تو را دارند، خدا به فرياد تو ميرسد، همان جا آتش را گلستان ميكند؛ ولي اين مربوط به مجاهد است، نه هركس ديگر. تو بايد به توفيق الهي، اطاعت هوي' و هوس را تعطيل كني واطاعت خدا بكني، تا پشت سر آن، نصرت خدا را ببيني. اين يك هدايت مخصوص به شماست و نصيب ديگري نميشود. فرياد ميزنيد كه: ما شبهه داريم، ما ترديد داريم، ما وجود مبدأ را نميفهميم. نميخواهيد بفهميد! اگر مجاهد باشيد، وجود مبدأ را ميفهميد. هر كه مجاهده كند، اين معني را ميفهمد. در جايي كه قوم و عشيرهاي نداري و با يك دسته دشمن روبهرو هستي، همان جا خداي تعالي اعمال قدرت ميكند و ميفهمي كسي كه تو را نجات داد، خداي تعالي بود؛ ولي شرطش اين است كه مجاهده كني، وگرنه ازاين طريق محروم هستي. اين همان طريقي است كه تمام انبيا واوليا به وسيلة آن در برابر دنياي پر شر و شور محفوظ ماندند. خيال نكن آنچه دلت ميخواهد به درد تو ميخورد! آنچه دلت ميخواهد، جهنم است. نميداني هوي' و هوس آدم را به كجا ميبرد. قدري از اين هوي' و هوس صرفنظر كن! قدري از تخيّلات صرفنظر كن! وجدانِ مجاهد، نصرت الهي را باور ميكند. كسي نيست كه نصرت خدا كند و خداي تعالي او را نصرت نكند. بنابراين،معصيت خدا موجب انحراف فطرت است و مجاهدة در راه او، تجديد رابطه ميكند؛ به طوري كه شبهه از درون شما مرتفع ميشود. در بيابان تاريك كه هيچ كس نيست، خدا به داد تو ميرسد. دستگاه هستي، دستگاه دقيقي است
بازگشت به فطرت
اما چه كنيم تا انسان به فطرت خود برگردد و انسان شود؟ تزكيه، تهذيب و توبه در دستگاه خدا، راه بازگشت به فطرت است. اگر مرد كاري هستي و بتواني تزكيه كني، بتواني آلودگيها، جهالتها، حسدها و توطئهها را از خود دور كني، انشاءالله به فطرت هم ميتواني رجوع كني. در اين وقت يك انسان ميشوي. آدم وقتي معصيت خدا كرد از آن مرتبة انسانيت بيرون آمد: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْط'انُ عَنْه'ا فَأَخْرَجَهُم'ا مِمّ'ا ك'ان'ا فيهِ» ، ولكن آدم توبه كرد و به حالت اول برگشت. انشاءالله ما هم تائب شويم و توبه نصيبمان شود و انسان شويم. با نبود انسانيت گرفتاريها خيلي زياد است. وقتي بهشتي ميشوي كه انسان شوي. مادامي كه انسان نشوي، جهنمي هستي. كاري كن كه بهشتي شوي. خدا همه را موفق كند، همه را آگاه كند، همه را به رابطة الهي آگاه كند. بدانيد كه اين جا خبري هست، جاي ديگر خبري نيست.

