درسهای اخلاق
درس بيست و چهارم
«وَ لَكُمْ فِي الاْرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَت'اعٌ إِل'ي حينٍ»
مقتضاي فطرت
به آدم و حوا گفتند: اكنون كه با معصيت خداي تعالي از مقام شامخ انسانيت تنزل كرديد، در همين مرحلة حيوانيت هستيد. تا چه زمان بايد در جهنم نفس و آتش نفس و در اين مرحله و مرتبة سفلي' مستقر بود؟ شايد مخلّد باشند و شايد مختلف. كفاري كه مخلدند، ناريت عين وجودشان است. وجودشان وجود نارياست. «حين»، ممكناست زمان شفاعت باشد، ممكن است زمان توبه باشد وممكناست تا ابديت باشد و شايد به حسب نفوس مختلف است. بحثي كه مناسب اين مقام است، اين است كه آيا مقتضاي فطرت، هدايت، ايمان، علم، سعادت وخيرات است؟ يعني مقتضاي فطرت انسان، از اين جهت كه انسان است، ـ صرفنظر از عوارض خارجي ـ اين است كه مؤمن و موحد باشد، هدايت شود و بهشتي باشد، اعمالش خوب باشد، يا اين كه مقتضاي فطرت كفر و الحاد و شرارت است، يا اين كه فطرت نسبت به سعادت و شقاوت هيچ اقتضايي ندارد؛ نه اقتضاي ايمان و نه اقتضاي كفر...؟ ميتوان گفت: همان مسيري كه آدم 7 داشته است، مقتضاي فطرت است. مسير آدم، مرتبة انسانيت بود، ولي با وسواس شيطان به مرتبة حيوانيت نزول كرد: «فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْط'انُ عَنْه'ا فَأَخْرَجَهُم'ا مِمّ'ا ك'ان'ا فيهِ قُلْن'ا اهْبِطُوا بَعضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ». اكنون در اين مرحله، همهگونه آشي هست. اين آش همه چيز دارد، سفاكي، فحش، تهمت و غيبت دارد. زبان و چشم و قلب و دست انسان، خراب است. مبدأ خراب است. اگر ميخواهي همة اينها اصلاح شود، بايد مبدأ را اصلاح كرد. ميتوان گفت: مقتضاي فطرت همان است آدم 7 بر آن بود. آدم، اول بهشتي بود به وسوسة شيطان از مقام انسانيت تنزل كرد و به مقام حيوانيت گرفتار شد و بعد از آن توبه كرد.
پاكي فطرت
انسان صرفنظر از عوارض نژادي و اكتسابات محيط، حركت بهشتي دارد. ولي وقتي معصيت خدا كرد جهنمي ميشود و پايين ميآيد. اگر با توفيقات الهي تائب شود باز بالا ميرود و اگر تائب نباشد، همين جا هست؛ تا زماني كه شفاعت اهل بيت عصمت : نصيبش شود؛ اگر مسلم باشد و اگر شيعه باشد. اما اگر كافر باشد، تا ابد در همين مرحلة نازل هست. ميتوان گفت: ارتكابي كه نفوس بشري به شرور، لشبازيها، عياشيها، محرمات الهي و معصيت دارند شبيه به اعتيادات افيوني است. به اين معنا كه بشر به حسب فطرت معتاد نبوده است، به حسب فطرت ترياكي و هروئيني و سيگاري نبوده است؛ بلكه تمام اين آلودگيها عوارض محيط است. معصيت خدا هم مثل همان اعتيادات است. بچهها اولِ امر، صادقانه حرف ميزنند. از بچه اگر سؤال شود، جوابش صادقانه است. چون دروغ، محتاج به تأمل است. در دروغ، انسان فكر ميكند كه يك وقت افتضاحي به بار نياورد. راست گفتن افتضاح ندارد، حقيقت است. بچهها در محيطهاي تربيتي خود وقتي پنجاه دروغ از پدر و مادر ديدند، معتاد به دروغ ميشوند. جرائم و شرور بشر هم مثل اعتيادات است كه فطرت از اول آن را اقتضا نميكرد، بلكه آلودگي اجتماع و نظام، اين بلا را به سرش آورده است. وقتي ميگويي: ملاحظة بچههايت را بكن. ميگويد: وقتي بچهها به جايي رسيدند ميگويم نماز بخوانند. خيال كرده است اگر به كسي بگويد نماز بخوان، نماز خوان و پاك ميشود. اگر خودت آدم بشوي، بچهات هم آدم است. اگر خداي نكرده خودت آدم نشوي، بچهات آدم نيست، گرچه به صورت، آدم باشد. اگر ميخواهي از بچهها آسوده خاطر باشي، بايد خودت آدم باشي. يك فرزند ناجور از ده تا بچة صالح زحمتش زيادتر است. اگر فرزندانت خراب شدند، خودت كردهاي، اين بچه هم مثل خودت شده است، بچة تو است. فرزند، نهال انسان است؛ اگر اصل خراب نباشد، نهال خراب نميشود.
هدف آفرينش
مقتضاي فطرت انساني ايمان، سعادت و خير است، همان گونه كه انبيا و اوليا ـ سلامالله عليهم اجمعين ـ در اعتقاد، ايمان، تقوا، هدايت، خيرخواهي، صبر و تحمل و مقام خليفةاللهي در اوج بودهاند. مقتضاي فطرت آن است كه در همين طبقه وجود دارد؛ نه آنچه در شرِ و غرب است. آنچه در اينهاست، همه نتيجة وسوسههاي شيطاني است. دستگاه خدا فراهم نشده است، تا از انسان گرگ بسازد. غرض از آفرينش، اين است كه انسان خليفةالله شود. ولي تو حواست پرت است. ميگويي: اگر مشكل اقتصاد را حل كرديم، همة مشكلات حل شده است. اين فكر خود تو است. اين فكر، كودكانه است. اين فكر، بچگانه است. هشتاد سال براي اقتصاد فعاليت كردي، ولي ذرهاي براي اعتقادات، اخلاِ و اسلامت كار نكردهاي. گمان ميكني درست است؟ آن اقتصاد را هم فردا از تو ميگيرند. آن وقت هيچ نداري، فقط جرم و جنايت. اسلام ميگويد: اين گونه نباش. اقتصاد به همان اندازهاي كه مورد حاجت تو است، سهم تو است. خيال نكن اگر ده ميليارد پول داري، مال تو است؛ بلكه آنچه ميخوري و مصرف ميكني و آنچه صرف منزل و خانوادهات ميشود، سهم تو است، بقيه سهم شما نيست. مسير اسلام، مسير نورانيت و مسير جنت عاليه است. كساني كه به مقام انسانيت برسند از اين كه كسي سرمايهاي پيدا كند، سلامت باشد و يا مورد احترام است ناراحت نميشوند؛ بلكه دلشان ميخواهد مردم پيشرفت كنند. گمان كردهاي حالت نفساني همة بشر مثل خود تو است، نه! اين مال بيچارگي خود تو است. گاهي يك هيزمكش در پذيرايي او همه چيز حاضر است، ولي يك ثروتمند يك خروس كه مصرف ميكند خيال ميكند كه حاتمطايي شده است. اينها فكر تو است. خدا به بندگانش در بحبوحة حوادث و گرفتاري حالتي داده است كه در همان حالت، بهشتي است. خدا به شما توفيق دهد كه با اين معنا آشنا شويد، از اين جهنم نجات پيدا كنيد، از اين آتش نفس نجات پيدا كنيد و با نورانيت اسلام آشنا شويد. اوامر انبيا، اساساً در مسير اصلاح انسان است. اگر انسان اصلاح شد و از اين آتش دروني نجات پيدا كرد، مرد خدا شد، مرد اخلاِ شد، مرد علم شد، همه چيز او درست ميشود، كشاورزي و صنايع و نظام و فرهنگش نيز درست ميشود. همة خرابيها به خاطر اين است كه انسان در اين مرحلة پست است. الا´ن اگر نظام و فرهنگ شرِ و غرب فاسد است، براي اين است كه نفوس آنها فاسد است. اگر نفوس اصلاح شد ـ كه هدف اسلام همين است ـ همه چيز درست است. مبدأ اصلاحات جهان، اصلاح نفوس است. دعوت انبيا اين است كه انسان با برنامة اسلام ساخته شود، زبان و قلب و دستش اصلاح شود، آگاه شود؛ نه اين كه ساده باشد، خوب بودن از روي سادهلوحي، اسلام نيست. آنچه مسلم است، خدا خواسته انسان خلق كند. خدا همه را توفيق دهد.

