درسهای اخلاق
درس شانزدهم
«كَيْفَ تَكْفُرونَ بِاللهِ وَ كُنْتُم أَمو'اتاً فَأَحْي'اكُمْ ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يُحْييكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»
انسان و حركت
براي انسان سه حركت وجود دارد: حركت ذاتي (جوهري)، حركت اضطراري و حركت اختياري. اختيار انسان در حركت ذاتي و اضطراري، تأثير و نقشي ندارد؛ بلكه اين دو حركت به وجود متحرك است. با حركت اختياري ميتوان در راه حق سير كرد و به خدا تقرب پيدا كرد و به ايمان و هدايت رسيد. اين حركت به وجود متحرك نيست، بلكه در اختيار انسان است و ارادي است. تا ارادة شما نباشد، حركتي نيست. اگر راه حق را اراده كرديد و در مسير خدا قرار گرفتيد، اهل نماز و اهل حج ميشويد، دروغ نميگوييد و غيبت نميكنيد. حركت ذاتي، حركت از عدم به وجود است و از حيات به ممات، و آن گاه حركت از موت به حيات ديگر است و پس از آن رجوع به خدا: «كُنْتُم أَمْو'اتاً فَأَحْي'اكُمْ ثُمَّ يُميتُكُمْ ثُمَّ يُحْييكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» ، (شايد اين آيه، عالم برزخ را، كه همان عالم قبر است، نيز اثبات كند.) حركت روحاني و انساني و الهي به اراده است؛ مثل حركت ذاتي نيست كه از اختيار انسان خارج باشد. حركت معادن و نباتات، اضطراري است. حركت اختياري در اختيار شماست. اگر اراده كني انسان شوي، اراده كني خوب شوي، راهش راه انبياست. با اين حركت، انساني وليّ درگاه الهي ميشود. اين حركت، اختياري است؛ تا اراده نكني به مقصد نميرسي؛ ولي در حركت موت و حيات، اراده هم نكني بايد بروي. پس در حركت اختياري، ايجاد حركت به صرف وجود متحرك نيست؛ مادامي كه اراده نكني حركتي نخواهد بود.
آيت حركت
در اين آيه، قرآن از كفر كفار تعجب ميكند كه چطور اين مردم كافرند! (از ايمان تعجب نميكند.) چگونه چشمانشان بسته است! مگر خودت آمدي و خودت ميروي؟! حركت از موت به حيات، بستگي به ارادة شما ندارد. پس محرّك آن حق است. واين، غير از حركت به سوي تقواست كه اختيارش دست شماست. ذات اقدس الهي، استدلال ميكند كه اي بشر! تو حركت به سوي موت و حيات داري و در اين حركت اختيار نداري. از اين حركت بفهم كه محرّكي و خدايي هست؛ تا آن حركت الهي را بكني و ايمان و هدايت پيدا كني.آنچه كه در زمين است، همه براي «تو»يِ انسان است. در حركت «الي الله»، اختيار دست خود شماست؛ يك روز، دروغگو ميشوي و يك روز، راستگو. همه در اختيار خود شماست. خدا با اين حركت به سوي موت و حيات استدلال ميكند كه چگونه با خدا آشنايي نداريد؟
در ورطة حسرت
حركت جسماني شما يك حركت الهي است و يك حركت اضطراري. محرك، خود شما نيستيد. در اين حركت، به مجرد وجود، لازم نيست بهشتي يا جهنمي باشيد. جهنمي يا بهشتي بودن دست خود شماست. هر كاري بكنيد موت و حيات هست. هر قدر هم داد بزنيد: «ي'ا لَيْتَني كُنْتُ تُر'اباً» ؛ اي كاش مثل روز اول در ظلمت عدم بوديم و اين مسير را پيدا نميكرديم كه در جهان هشتاد سال بمانيم و محصول ما فقط فجايع و ضلالت باشد. اي كاش نبوديم! كه اگر فضائلي و عدالتي نداريم، اين فجايع راهم نداشتيم. به ما نميگفتند: اي مرد دروغگو! اي مرد سفاك! «تراب»، حساب ندارد. ما از اين عالم، فجايعي را با خود بردهايم. نگاه ميكنيم، ميبينيم رفقاي ما همه نوراني و همه الهي هستند. ميبينيم انبيا، مؤمنان و صلحا چه مقامي دارند. ولي ما از بهائم هم پستتر هستيم. خدا همه را به ايمان و نور الهي و نور هدايت نوراني كند. در سراسر عالم، نور حق هست، ولي مثل اين كه اين بشر با حق آشنا نيست. تمام فعل و انفعال جهان، طلوع و غروب و وجود انبيا از بركات حق است. با اين وجود، انسان باور نميكند كه خدايي هست. «ي'ا مَنْ هُوَاخْتَفي' لِفَرْطِ نُورِهِ.» سرتا پاي عالم، مملو از آثار و آيات الهي است. خدا همه را توفيق دهد كه از مكتب اسلام و پيامبر اسلام نتيجه بگيريد كه مكتبي مثل مكتب محمد و آل : پيدا نميشود.
اثبات مبدأ
آية شريفه به اصل مبدأ و ثبوت يك ماوراءالطبيعه، كه حاكم بر طبيعت است و در مرحلة نخست اعتقادات اسلامي است، نظر دارد؛ به مسألة توحيد و شرك نظر ندارد.آن بحث ديگري است. «كَيْفَ تَكْفُروُنَ بِاللهِ» اين طبيعيون چگونه جاهلِ به مبدأ هستند، چگونه منكر حقند، چگونه حاكم بر جهان طبيعت را انكار ميكنند؟! با اين كه خود آنها به حسب حركات جسماني ـ و نه حركات روحاني ـ موت و حيات دارند. اگر چه آن حيات ثاني را همه كس نميتواند درك كند، ولي موت و حيات اول و موت ثاني را همه ميفهمند. اين را ميفهمند كه اول، حياتي وجود نداشت، بعد حياتي پيدا شد و آن گاه موت حاصل ميشود و تمام اين مراحل، خارج از اراده و اختيار آنهاست. كسي نميتواند بگويد: ما نميخواهيم حيات پيدا كنيم و از اول ميخواهيم تراب و خاك باشيم، تا اين گرفتاريها پيدا نشود. ميگويند: بايد حيات و موت پيدا كنيد. پس حركت روحاني بشر به حسب سعادت و شقاوت، با اين حركت جسماني فرِ ميكند. هيچ كس، حتي پيامبر خدا هم، در مورد حركت جسماني، اختياري ندارد. اين حركت، مال خود بشر نيست. محرّك آن، ذات اقدس الهي است. با اين وجود، چگونه ماواءالطبيعه را انكار ميكني؟ بايد يك ماوراءالطبيعهاي باشد كه محرّك اين حركت ذاتي و غيراختياري باشد. مسألة «الذّ'اتي لا'يُعَلَّلُ وَلا'يَخْتَلِفُ وَلا'...»، مربوط به قدرتهاي مخلوِ است. قدرت باري تعالي'، فوِ اين حرفهاست. ذاتي نسبت به دستگاه باري تعالي، تخلف دارد. حرارت از آتش گرفته ميشود؛ سيلان از آب گرفته ميشود؛ مرده حيات پيدا ميكند؛ درختِ خشك، سبز و خرم ميشود.

